کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
7وقتی شما خوابید این ناخن دارد بالا میآید، بیدارید این دارد بالا میآید، غذا دارید میخورید، این دارد بالا میآید، نماز میخوانید ... همینطور این دارد بالا میآید، یواش یواش، به نحوی که شما اصلا نمیفهمید. اینطور آدم میآید پایین، حالا گرفتید مطلب را؟ چنان آدم میآید پایین (عین این ناخن) که نمیفهمد از کجا خورد! یکدفعه به خودش نگاه میکند، نه در دلش عشقی هست، نه در دلش هوایی هست، نه در دلش گرمایی هست، نه در دلش آتشی هست، نه در دلش هوسی هست، نه در دلش میلی هست، پس چرا من نفهمیدم؟ پس چرا من متوجه نشدم؟ چرا؟ چون به آنچه که گفته شد عمل نکردی؛ این است قضیه. به آنچه که گفته شد، ترتیب اثر ندادی، مطالب را شوخی گرفتی، مطالب را شوخی گرفتی، مطالبِ دیگران را جد گرفتی، چون اگر جد نمیگرفتی اینطور نمیشدی، پس معلوم میشود برای آنها جدی بوده و اینطرف جدی نبوده.
همیشه مرحوم حداد رضوان اللَه علیه به آقا میفرمودند: آن شاگردانتان که قضیه را جد گرفتهاند چند تا هستند؟ به مرحوم آقا میگفتند ها، وقتی مینشستند با هم حرف میزدند. گاهی اوقات هم به ما میگفتند بروید بیرون، مثل اینکه دیگر صلاح نبوده ما باشیم، لابد چیزهای خاصی بوده، میگفتند شما بروید حرم، و ما میرفتیم حرم و دیگر چه خبر بود، دیگر خبر نداریم. بعضیها را هم میشنیدیم، بعضیها را هم خواب بودیم و یا خودمان را میزدیم به خواب، یواش از لای پتو، گوشمان را تیز میکردیم، آنوقت بعضی چیزهایی را که نباید بشنویم میشنیدیم. این هم برای بعضی وقتهایش. منتها خودشان میخواستند، و الّا به جایش هم دیگر خوابمان میبرد و نمیفهمیدیم چه خبر است.
تا آنجایی که صلاح بود بشنویم میشنیدیم. یکدفعه در اواخر حیات مرحوم آقا، به مشهد مشرف شده بودم، در بین صحبتها گفتم: خب نظر مرحوم آقای حداد این است!
گفتند: تو از کجا میدانی؟

