کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
3بعد اتفاقا ایرانِ بیچاره باخت! خلاصه نمیدانم [بازی] چه بود، ولی خودم دیدم طرف شروع کرد به گریه کردن! خرس گنده! خودم دیدم! شاید صد و شصت کیلو وزنش بود! شروع کرد به گریه کردن! ا ا ا ا ... ما همینطوری چُرتمان پاره شد: این را باش! نگاه کن! دارد گریه میکند! حالا آدم اسم اینها را واقعا چه بگذارد؟ آدم با پنجاه سال سن (نمیدانم سنش چقدر بود) ولی وزنش ١٦٠ ١٧٠ کیلو بود، کم نداشت! آخر این چیست؟ آدم در چه حد از احساسات (عین یک بچه پنج ساله) باید قرار بگیرد؟ این انسانیتش، این مردانگیاش، این هویتش، اینها کجاست؟ تا کجا ما عقبیم؟ تا کجا ما پایینیم؟ یک توپ خوردن و نخوردن حالت گریه برای این پیدا میشود، خرس گنده! گریه میکند! خجالت دارد! بچهاش گریه کند خجالت دارد، چه برسد به او!
پیچ [تلویزیون] را آدم باز میکند ... بعضیها در همین مسائل هستند دیگر، در این دنیا کجا زلزله آمد، کجا سقوط کرد، کجا پایین آمد ... همین! بعد هم صبح بشود حالا یک نمازی بخواند و نخواند و بعد بلند بشود و دست و صورتش را بشوید و یک صبحانه بخورد و برود سر کار و بعد هم ظهر و شب و ... خب اینها راحتند! اینها که خیلی مشکل ندارند! اینها مسئلهای ندارند! اما آنها که در سرشان یک مسئلهای هست، آنها که در دلشان یک مطلبی هست، آنها چه؟ اینها هرکاری بکنند کردهاند، صبح تا شب هم دروغ بگویند به جایی برنمیخورد! [همه چیز] سرجایش است، کلک بزنند، به این دروغ بگویند این کار را نکردیم، [در حالی که] کرده، این کار را کردیم، [در حالی که] نکرده، از مال این بزنند، از مال آن بزنند، اینها راحتند! با اینها بحثی نیست! اما آن کس که در سرش یک قضیهای است، در دلش یک مسئلهای است، در قلبش یک مسئله عظیمی دارد میگردد، نه شوخی! نه این اسباببازیها، اسباببازیهای دنیا. یک مسئله عظیمی دارد در سرش میگردد، و دلش دارد دنبالِ وصال محبوب میگردد، این چکار میخواهد بکند؟ چکار میخواهد بکند واقعا؟ از یک طرف هست، غیر از افراد عادی است.

