کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
اللَهم صلّ على محمّد و آل محمّد و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
عَظُمَ یا سَیدِى أَمَلِى وَ ساءَ عَمَلى فَأعْطِنِى مِن عَفْوِک بِمِقدَارِ أَمَلِى وَ لا تُؤاخِذْنِى بِأَسْوَءِ عَمَلِى؛ فَإنَّ کرَمَک یجِلّ عَنْ مُجازاتِ الْمُذنِبین وَ حِلْمَک یکبُرُ عَنْ مُکافاتِ المُقَصِّرین.1
در شبهای گذشته خدمت دوستان عرض شد که این مسئله، این تقاضا و این امنِیه و خواست، خواستی است که ورود در عالم صفا و صدق و نور و روحانیت است؛ و این با اعمال ظاهری ما و کارهای ما جور درنمیآید و در دو نقطه متقابل قرار دارند. از یک طرف دعوی وفود به حریم قدس الهی، و از یک طرف کار بر اساس هوای نفس، بر اساس نفسانیات، بر اساس تعلقات، بر اساس زدوبندها، بر اساس قایمباشک بازی کردنها، بر اساس دوروییها، بر اساس پنهانکاریها ...، این چطور جور درمیآید؟ این که در دو نقطه مقابل است. از یک طرف آن نیت عظیم در سر است، خب البته حالا برخیها ندارند، خب ندارند و راحتند! دیگر مشکلی هم ندارند! مشکلی ندارن! راحتند! برای خودشان زندگی میکنند، شب را به روز و روز را به شب میرسانند، هنوز به خانه نیامدهاند پیچ [تلویزیون] را باز میکنند: ببینیم اخبار چیست؟ ببینیم کی مرد، کی زنده شد، کجا سقف و آوار روی سر کسی خراب شد، این را ببینیم.
خب حالا خراب شد به تو چه مربوط است؟ حالا آن طرف دنیا یک هواپیمایی سقوط کرد و پنجاه نفر مردند! خب مردند که مردند، خدا بیامرزدشان! میخواستند پرواز نکنند! حالا به تو چه ربطی دارد؟ چه دلیلی دارد که خبر بگیری و ببینی که چه اتفاقی افتاده؟ ذهن پریشان [میشود]، آن در فلان مسابقه برد، خب برد که برد دیگر، به تو چه مربوط است؟ حالا تو اینجا نشستهای که او زد، یا ناراحت میشوی که ...
چند سال پیش بود، ما منزل یکی از ارحام بودیم در تهران، تلویزیونش روشن بود و ایران در یک مسابقه باخت. خب باخت دیگر! آدم یا میبرد یا میبازد، این که دیگر خوشی و شادی و گریه ندارد! و بعد از اینکه این قضیه تمام شد، دو نفر آنجا بودند و با شور و هیجان توضیح میدادند: این چیه و آن چیه و زد و خورد و ... و یک وضعی داشتند. من رفته بودم در خط اینها، در حال و هوای اینها سیر میکردم، کاری نداشتم کی زده و کی خورده، فقط این دو تا که داشتند شرح حال میدادند خیلی برای من مفید بود! برای من باعث ابتهاج بود! بله، باعث تفنن ما بود! صحبتهایشان باعث هضم غذای ما بود!
- فقرهاى از دعاى ابوحمزه ثمالى امام سجاد عليه السلام

