امکان وصول جمیع انسانها به ذات حق تعالی
4من یک وقتی فکر میکردم راجع به این قضایایی که در [تاریخ اسلام] اتفاق افتاده، (اتفاقا با بعضیها هم یک صحبتی شد) این که هرجایی هم لفظ قلم نمیتوان صحبت کرد! مثلا در بعضی از موارد که انسان ببیند لفظ قلم صحبت کردن ممکن است موجب شبهه بشود برای طرف. مثلا فرض کنید که در جریان عاشورا خب میبینید حضرت راجع به ابن زیاد میفرماید: أَلا إِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ قَدْ رَکزَ بَینَ اثْنَتَینِ بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ این زنازاده پسر زنازاده آمده مرا بین دو راه مخیر کرده، یا مرگ، و یا تسلیم با ذلّت، کجا ما میتوانیم، کجا به خاطر ما میرسد، کجا از دیدن ما و روش ماست که ذلت را بپذیریم؟
خب امام بیاید بگوید این زنازاده پسر زنازاده! و یا امثال ذلک که از امیرالمؤمنین هست، خب البته در همه جا هم نمیگفتند.
من یک وقت با خودم فکر میکردم دلیل این موضوع چیست؟ بالاخره بهتر نبود حالا مثلا امام با یک عبارتهای دیگری، مثلا این آدم عوضی، این آدم کذا، بیاید با این نحوه برخورد بکند تا اینکه این القاب و عناوین را بخواهد حتی برای مخالفینش، حتی برای مخالفینش بیاورد؟.
بعد به این نتیجه رسیدم که در بعضی از موارد لازم است که انسان یک قدری از آن حدود عرفی مسئله پا را فراتر بگذارد، چون اگر پافراتر نگذارد مطلب فهمیده نمیشود.
مثلا میبینیم در همین جریان کربلا، چه کسانی به مقابله با امام حسین آمدند؟ کسانی که ادعای اسلام میکردند، ادعای اسلام میکردند، ادعای نماز و روزه و خطبه جمعه و امثال ذلک میکردند، از دیوار مردم که بالا نمیرفتند! و بعد بیایند به کربلا. عمربن سعد امام جماعت بود، شمر امام جماعت بود در مسجد کوفه، همین شمر! همین! یعنی شما نگاه کنید بدترین خلق خدا میآید امام جماعت میشود و مردم هم به او اقتدا میکند. خب همینها را ابن زیاد دستچین میکند تا اینکه مردم را گول بزند. و الّا اگر بلند شود بیاید یک آدم از همین سفله و افراد معروفالحال که وضعیتشان مشخص است از اینها باشد، با آن وضعیت امام حسین و پسر پیغمبر و مسلمبنعقیل و این حرفها، خب مردم یک خرده برایشان مسئله غیر عادی است، حداقل یک خطوری میکند که چیست قضیه؟ مسئله به چه نحو است؟

