اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان وصول جمیع انسان‌ها به ذات حق تعالی

14464
سال 1434
نسخه عربی

امکان وصول جمیع انسان‌ها به ذات حق تعالی

3
  • همه بنده خدا هستیم. و عرض شد آن‌هایی هم که رفتند و به آن مطالب و به آن مقامات رسیدند از اول که این‌طور نبودند. بالاخره آن‌ها هم دارای یک مسائلی بودند، یک اشتباهاتی بودند، یک خطاهایی بودند؛ کم، زیاد، داستان‌ها در اینجاها هست، حکایت‌ها هست از تغییرها و تحوّل‌ها و تبدّل‌هایی که در افراد پیش آمده، با چه سوابقی! ماشاءاللَه! هرکدام بخواهند سابقه‌شان را خلاصه مطرح بکنند و انسان به یاد بیاورد، ظاهرا می‌توانند در آن سوابق خلاصه یک مقداری‌اش را به حساب ما هم بگذارند، آنقدر سوابق زیاد و ... ولی می‌بینیم یک مرتبه یک برقی زد و نفحه‌ای آمد و یار ابرویی نشان داد و جمالی از آن جمالِ بی‌انتها بر آن‌ها نمایان شد که تار و پودشان را به هم زد و سوزاند و از بین برد و آن‌ها را به حال و روز دیگری درآورد. خب ما هم مثل آن‌ها! چه فرقی می‌کند؟! چه فرقی می‌کند؟ ما هم مثل آن‌ها! اگر ما گناه‌کاریم، خب آن‌ها هم گناه‌کار بودند! اگر ما خاطی هستیم، آن‌ها هم خاطی بودند، اگر ما زلت و لغزش و این‌ها داریم، آن‌ها هم داشتند. خدا هم که در مقام پارتی‌بازی و روابط و این‌ها نیست، این‌ها مال دنیاست، آن‌جا این حرفها نیست، آن‌جا مسئله بر اساس حساب و کتاب است، آن‌جا مطالب بر اساس موازین است؛ موازینِ قسط به همین معناست. قسط یعنی همه‌جا و به هر جهت و به هر منظور، این معنا معنای قسط است.

  • با همان دیدگاه و نظره‌ای که خدای متعال به رسولش و به امیرالمؤمنین و به سلمان و به مقداد و آن اصحاب و خوبان نگاه می‌کند با همان نظره به یزید و معاویه و ابوسفیان و عمرسعد و این‌ها هم نگاه می‌کند! تفاوتی ندارد! این‌ها خودشان را محروم می‌کنند. این‌ها هی خودشان را دور می‌کنند. این نیست که خدا بیاید گلچین کند. بیاید از این‌طرف یک عده را بیاورد: شما بیایید این‌طرف، و بقیه هم بروند آن‌طرف پی کار خودشان؛ بر حسب مراتب حالا هرکس خودش دیگر تعیین می‌کند که به چه نحو و به چه کیفیتی باشد؛ نه! آن نظره‌ای که خدا دارد بر همه بندگانش یکسان است. آن سفره‌ای که پهن کرده، برای همه است. عمرسعد می‌توانست در همان موقع در شب عاشورا به همان مقامی برسد که حرّبن‌یزید ریاحی رسید، خودش نخواست! وگرنه به همان مقام می‌توانست برسد. تازه حرّبن‌یزید را که حضرت خیلی نصیحت نکردند، فقط یک جریانی بود که آمد سر راه [کاروان‌] را گرفت و تازه حضرت دو تا هم بارش هم کردند و حالا او ادب به خرج داد و جواب حضرت را نداد و ... بالاخره مستحق بود، دلیلی ندارد بیاید جلوی راه را بگیرد و زور بگوید، معنی ندارد، باید هم حضرت بگویند ثکلتک أمّک؛ مادرت به عزایت بنشیند. ولی خب او ادب به خرج داد و جوابی نگفت.