هدایت باطنی
9عقل بر همین اساس میآید زمینهچینی میکند. آن باطن، آن باطن که عمیقتر از عقل است، عمیقتر از احساس است، عمیقتر از میل است، عمیقتر از تدبیر است، عمیقتر از تقدیر است.
آنچه را که این درون هست، آن بر آن اساس میآید، این نفس عقلش را، میلش را، احساسش را، آن خصوصیات و جوانبش را بر همان اساس میچیند و تنظیم میکند. حالا برای این اسمهای زیادی میشود گذاشت: توفیق اسمش را میشود گذاشت، توجه پروردگار اسمش را میشود گذاشت، تمایل ربوبی اسمش را میگذارند، عقل اسمش را میگذارند، عشق به خدا اسمش را میگذارند، هدایت باطنی اسمش را میگذارند ... اینها همه یک چیز است، و در یک راستا است. لغاتی است که حکایت از یک معنا میکند.
این مسئله مسئلهای است که همیشه مورد دغدغه بزرگان بوده، که از خدا بخواهیم این قضیه پیدا بشود.
بر سر تربت ما چون گذری همّت خواه *** که زیارتگه رندان جهان خواهد شد حضرت خواجه میفرماید ها! حضرت خواجه حافظ بسیار بسیار عارف بزرگ و نامداری است که مانند او کم آمده است. به ندرت مانند حضرت خواجه آمدهاند.
یک وقت مرحوم اقا رضوان اللَه میفرمودند: مولانا مراتب بسیار بالایی از توحید و معارف را دارد، و دریایی از معرفت است، ولی حافظ بالاتر است! حافظ بالاتر است!
منتها اشعار حافظ در یک بخش از آن سیر هست. و مولانا خیلی به جنبههای اخلاقی و تربیتی توجه دارد. واقعا دریایی بوده این مولانا، دریایی بوده، دریایی بوده.
بر سر تربت ما چون گذری همّت خواه *** که زیارتگه رندان جهان خواهد شد چه دارد میگوید؟ میگوید بیا هرچه هست اینجاست. همّت یعنی همان نیروی باطن، همانی که در این درون هست، این را تقویت کن. این را تقویت کنی خودت آنوقت دنبالش دویدهای و دیگر لازم نیست کسی به تو بگوید بیا اینجا بیا آنجا، بلکه خودت ... خلاصه جلو جلو باید رفت و پیاش باید گشت؛ گمت میکند، آدم گمت میکند!

