هدایت باطنی
8این دو تا مربوط به چیست؟ چرا این این است، آن آن است؟ آن یک حرکت باطن است. یک وقتی ما خدمت مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه نشسته بودیم در کربلا، مرحوم آقا حال رفقایشان را برای آقای حداد تعریف میکردند. فلانی این طور است، این خصوصیات را دارد .... ایشان یک لبخندی میزدند، بعضیها را میدیدیم یک توجه خاصی میکردند، بعضیها را به سکوت میگذراندند، بعضیها را ... ایشان یکی یکی حال رفقا و دوستان را برای آقای حدّاد تعریف میکردند و ایشان هم به مقتضای از باطن دیگر به مقتضای همان موقعیتی که دارد در ظاهر هم علائمی نشان میدادند. بعد رسیدند به یک نفر، آقای حداد گفتند فلانی چطور است؟ خودشان اسم آوردند ایشان فرمودند: یک چیزی فهمیده، که آن رهایش نمیکند.
بعد ایشان فرمودند: بله، بله، بله همینطور است، ولی باید پیاش را بگیرد. ایشان فرمودند به او بگویید باید پیاش را بگیرد. به این که دارد اکتفا نکند. تأکید میکردند.
مرحوم آقا میفرمودند یک چیزی دارد که رهایش نمیکند.
هان! آن چیزی که دارد و ولش نمیکند چیست؟ آن چیزی که رهایش نمیکند، آن همان خواستی است که خدا در انسان قرار داده که آن خواست میآید آن را به آن سمتی که باید از نظر کمالش، از نظر مآلش، از نظر نهایتش به آنجا برسد، این هی او را به آن سمت میبرد. موانعی که میآید این حال موانعش را کنار میزند، رفیقش میآید سراغش امروز بیا برویم فلانجا.
نه من امروز کار دارم باید جلسه بروم ...
آن یکی میآید یک خرده جای دیگر ببرد، یک جاذبههایی بیاید پیدا بشود، این میگوید نه، من باید آن مورد را باید بروم ترجیح بدهم.
دیگر اینجا مثال خیلی زیاد است، مثال خیلی زیاد است و حکایات خیلی زیاد است که چطور آن خواست باطنی، در همه شرائط و در همه مواقف زندگی میآید و به عنوان محور قرار میگیرد و سایر مسائل و مواقف بر اساس آن محوریت تنظیم میشود. این را میگویند هدایت باطن، هدایت باطنینشنیدهاید؟ که خداوند یک هدایت باطن دارد یک هدایت ظاهر دارد یک رسول باطن دارد یک رسول ظاهر، آن این است.

