هدایت باطنی
6همه ما همین هستیم ها! خیال نکنید ... طرف امام رضا را با یک مسابقه فوتبال عوض کرد.
داشتم از حرم برمیگشتم، یک وقتی که یک سریالی پخش میشد نمیدانم اسمش چه بود؟ یوسف و زلیخا؟ درست میگویم یا نه؟ اگر اشتباه میکنیم تصحیح بفرمایید! چون ما به اندازه رفقا در صحنه نیستیم (مزاح) در این موارد ممکن است دچار خَلط بشویم، دچار خطا بشویم! باید رفقا ما را بیدار کنند، هوشیار کنند، به مسائل وارد کنند، آشنا کنند ... نمیکنند دیگر!
بله داشتم برمیگشتم و هوا هم یک مقداری سرد بود، حرم خیلی خلوت بود، خیلی تعجب کردم که چرا حرم خلوت است؟ خبر نداشتم که چه خبر است امشب! گفتم چرا اینقدر حرم خلوت است؟ خیابانها خلوت است؟ با این که موقع موقعِ زیارت بود، خلاصه مناسبتی بود، مناسبت داشت. بعد دیدم چند نفر میآیند و آن میگفت که: بابا ما زیارت هنوز نرفتهایم! (اصفهانی هم بودند ها!) میگفتند: دِ بدو زیارت دیر میشِد ها!
گفت بابا سریال از دستمون میرِد! امام رضا سر جاشِس! سریال از دستمون میره دِ بدو!
آقا اینها تند کردند بروند؛ و من متوجه شدم جریان خلوتی سر امام رضا در امشب با وجود مناسبتی که دارد چیست؟ جریان سریال است. این هم همان باد است.
آنوقت ببینید، حالا بفهمیم این که مرحوم آقا میفرمودند ثواب زیارت حضرت به مقدار معرفت زائر است، اینجا معنای خودش را پیدا میکند.
رسول خدا فرمود: پاره تن من در طوس دفن خواهد شد، هرکسی او را زیارت کند ثواب یک حج و عمره به او خواهند داد.
عائشه تعجب میکند: یک حج و یک عمره؟! یک حج و یک عمره؟ بیا و برو و لبیک بگو و احرام ببند و عرفات برو، مشعر برو، کجا برو ...
حضرت میفرمایند: دو حج و دو عمره مقبوله! (آن هم مقبوله)
باز تعجبش [عائشه] بیشتر میشود.
حضرت هی زیاد میکنند تا میرسند به ده تا، بعد میرسند به صد تا، بعد میرسند به هزار تا! ثواب هزار حج و عمره مقبوله!

