هدایت باطنی
23ایشان هم سرش را انداخته پایین نمیتواند که نگاه کند! چکار کند؟! هیچ حرف نمیزند و خلاصه دوباره آن میرود میچرخد و میآید به ایشان میدهد و خلاصه در دفعه سوم که میآید تعارف کند این جام شراب را تعارف کند، میگوید:
گر خود نمیپسندی ...
شعر هم بلد بوده! خلاصه اهل فضل و ادب و ...
... *** گر خود نمیپسندی تغییر ده قضا را1 ایشان سرشان را بلند میکنند و میگویند: تغییر دادم!
چه به پا میشود! یک صیحهای میزند، میزند شراب را میاندازد، فریاد میزند به اینطرف و آنطرف، میرود خودش را لای چیزی تنش نبوده این پتو و نمیدانم فرش و هرچه بوده، میپیچد و بلند میشود و میزند از در بیرون و همه گیج و ... به هم میریزد کلّ قضیه.
بعد بلند میشود میرود و اصلا دیگر خبری از او نشد. بعد از ایشان سؤال میکنند فلانی چه شد؟ کجا رفت؟
گفتند: رفت و ملحق شد به همانجایی که باید برود، رفت به همان مقصدی که باید برسد. خب لابد یک چیزی بوده، بی حساب که نمیشود.
درست شد؟ خب اینها کهها بودند؟ یک جرقه بهشان خورد، آتش به جانشان افتاد، و حرکت کردند و رفتند و امثال اینها الی ماشاءاللَه هست! هان؟ با اولیاء خدا آدم بخواهد اینطوری است قضایا! گر خود نمیپسندی تغییر ده قضا را!
بعد میگویند این آقا درویش است، صوفی است، فلان است، حرفهایش چی است ... نه آقا! از حرفهای من و شما مردم از دین برنگردند، لطفا راجع به این آقایان اظهار نظر نفرمایید!
بله. این راه و روشی است که حضرت به ما نشان میدهد. فأعطنی من عفوک بمقدار أملی، و لاتؤاخذنی بأسوء عملی. خدایا به عمل من نگاه نکن.
خب انشاءاللَه تتمه مطالب برای فردا شب، انشاءاللَه.
اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد
- در كوى نيك نامان ما را گذر ندادند گر خود نمىپسندى تغيير ده قضا را (ديوان حضرت حافظ)

