هدایت باطنی
19وقتی مرحوم آقای حدّاد میفرمودند: البته من از زبان مرحوم آقا نقل میکنم چون خودم از ایشان نشنیدم وقتی به او نگاه میکنم میبینم یک کلام ما از چهار هزار معجزه پیامبران بالاتر است! و وقتی به خود نگاه میکنم میبینم خدا موجودی را بدتر از من در روی زمین خلق نکرده!
این چیست؟! این چیست قضیه؟ یعنی چطور میشود انسان؟ این دو مرتبه است؛ وقتی نگاه به او میکند، آن عظمت ربوبی را میبیند، خودش را دیگر نمیبیند، آن عظمت ربوبی هم که از پیغمبر بالاتر است! خب معجزه چیست؟ آثار دست چندمی است که میآید و انجام میشود. پس وقتی که به او دارد نگاه میکند، دیگر خودش را نمیبیند، او را دارد میبیند و وقتی او را دید چیزی بالاتر از او نمیشود تصور کرد.
اما وقتی نگاه به خود میکند صرف نظر از عنایت او میبیند خدا مانند این موجودی بدتر خلق نکرده، این را انسان باید بفهمد، باید در این راستا حرکت کند، باید در این زمینه حرکت کند، امام سجاد میخواهد ما را راه بیندازد، میخواهد ما را حرکت بدهد، از این خواندنها باید دربیاورد، از این مقاله و نظر فلان و نظر من این است، نظر من چنان است، من اینچنین میپندارم و ... این مسخرهبازیها! از اینها دربیاورد. از نظر من این است و از نظر من آن است و نمیدانم مقالات و کتابها و این مطالبی که هرکسی آمده بر اساس تخیلات و اوهام خودش و بر اساس یک سری مطالب که ترکیب و مونتاژ و سرهم کرده خیال کرده: من آنم که رستم بُود ... بله! از اینها باید بیرون بیاورد.
حضرت سجاد میگوید این تویی! بفرما! آنقدر دیگر دعوا نداریم، آنقدر این طرف و آن طرف زدن نداریم! او رب است و تو هم عبدی، نگاه کن به عبودیت خودت و نگاه کن همیشه به ربوبیت او. اگر بخواهی به عبودیت خودت نگاه کنی سرشکسته میشوی، دلسرد میشوی، ناامید میشوی. ندیدهاید؟ رفقا دیدهاند بعضیها وقتی میگویند: آقا فلانی که سالها بود رفت! ا فلانی رفت ... و من ایراد میگیرم و میگویم خب رفت که رفت به سم حضرت عباس که رفت.

