هدایت باطنی
4قسمی تنظیم میکند که مآل او و نهایت او به همانجا ختم خواهد شد؛ و وای اگر این احساس به عکس باشد! یعنی در دل ... خب خیلی وقتها میبینیم که دل شخص، به یک سمت دیگر کشش دارد، این را نگاه میکنی به این سمت کشش دارد، آن را نگاه میکنی به یک سمت دیگر کشش دارد، این چیست؟ خودشان هم نمیفهمند! اما وقتی یک نفر در یک مجلس موعظهای بنشیند و یاد خدا بکند، میبینی این یکی میآید و میگوید برویم، برویم، برویم، پای این صحبت و این حرفها، این آقا چقدر حرف خوبی زد، این چقدر مطلب خوبی گفت ... ولی آن یکی میگوید چی گفت بابا؟ برو بابا با یک مشت حرف سر ما را گرم کرد و برداشت یک حرفهایی ...
قضیه چیست؟ نه این میفهمد که چه در دلش میگذرد و نه آن. همین قدر میبیند یک کششی هست به این سمت، و میآید و خوشش میآید و باز هم دلش میخواهد که بیاید، باز هم برنامههایش را یک جوری جور میکند که بیاید. اینها مطالب خیلی حساسی است ها! برنامههایش را [تنظیم میکند] که زود برسد، کسی نیاید مانعش بشود، کسی زنگ خانهاش را نزند، یک وقت مهمان نیاید، یا اگر بیاید میگوید آقا من کار دارم، برنامه دارم، حالا شما اینجا باشید من باید ... مسائلش را تنظیم میکند، راهش را تنظیم میکند، خوابش را تنظیم میکند، وقتش را درست میکند، موانع را برمیدارد آن معدّات را برای رسیدن به آن خواست و آن مجلس آماده میکند تا اینکه برود و به آن مطلب برسد، به آن مجلس برسد، به آن صحبتها برسد، به آنچه را که در نظر دارد برسد.
این یکی. یک نفر دیگر را هم نگاه میکنید میبینید دائم یک جوری میخواهد از زیرش دربرود. میگویی بابا بیا برویم ببینیم فلان آقا چقدر خوب حرف میزند.
خیلی خب حالا فکرش را بکنم، حالا ببینم، باشد، باشد، حالا ببینیم! باشد! خبرم کن! خبرم کن!

