هدایت باطنی
22که این کار را کرد؟ خدا کرد! حضرت سجاد هم میگوید همین است آقا. یک نمونه نشانت بدهم، بشر حافی نشانت بدهم، یک نمونه نشانت بدهم ... خودمان را نگاه کنیم! که بودیم، چه بودیم، کجا بودیم، چطور عوض شد؟ چطور حال و هوای یکدفعه عوض شد؟ چطور قضیه پیشآمد؟
داستان سری سقطی با آن تحفه، که مرحوم آقا نقل کردهاند را نمیدانم رفقا شنیدهاند یا نه. در کتب تراجم، کتب عرفا بروید مطالعه کنید ببینید، که چقدر از افراد بودهاند که اینها قبلا چه میکردند، داستان آمیرزا محمدجعفر کبودر آهنگی با همان شخصی که در همدان بود و ...
یادم هست، قشنگ یادم هست یک شب بیست و سوم ماه رمضان بود، نمیدانم صحبتش هست یا نه، گمان نمیکنم ضبط شده باشد. ایشان نقل میکردند در شب بیست و سوم که چطور خدا مقلّب القلوب است، که خدا چطور مقلب الأحوال است، خدا چطور تقدیر را عوض میکند. داشتند صحبت میکردند بعد این داستان را گفتند. حالا خیلی مفصل است، حالا به نحو اجمال؛ شاید هم گفتهام به رفقا، که ایشان در همان کبودرآهنگ که بوده، در بیرون از همدان، یک دهی است، شهرستانی هست الآن به نام کبودرآهنگ، فاصله دارد. این خیلی مرد بزرگی بوده و اینها، این لاتها میآیند که اذیت کنند، خلاصه سر به سر بگذارند البته از جایی هم تحریک شده بودند خلاصه یک مجلسی تشکیل میدهند و خلاصه یک مخدره مکرمهای را هم دعوت میکنند که شمع محفل این مجلس و این بزم باشد و سنگ تمام بگذارد. خلاصه! معلوم است دیگر ... اگر کسی از این گونه مسائل اطلاع دارد، ما را هم بیبهره نگذارد [مزاح] راجع به خصوصیاتش که به چه کیفیتی هست.
بعد او یک جام شرابی به دست میگیرد و میآید تعارف میکند و میرسد به ایشان. ایشان سرش را انداخته بود پایین، وقتی میخواهد برود بیرون، میبیند در را بستهاند. همینطور سرش پایین بوده و میرسد به این مرد بزرگ و میگوید: بفرمایید!

