اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

هدایت باطنی

14700
سال 1434

هدایت باطنی

21
  • یک روز همین آقا به من گفت: به نظر شما، از شاگردان آقا کدام یک از همه قابلیت‌شان همچین یک خرده شعر هم می‌گفت گاه‌گاهی ... بله! البته مِعر بود، ما که شعری ندیدیم! بالاتر است و فلان؟

  • من فهمیدم چه می‌خواهد بگوید. خودمان را زدیم به آن راه. حالا نمی‌دانیم، ما که سردر نمی‌آوریم. هی این‌طرف و آن‌طرف کرد و آخرش این‌طور گفت: آن کسی که عقل و تدبیر مطهری و راه و صفای فلان‌کس مرحوم سید مرتضی رضوی را می‌گفت داشته باشد. من گفتم یعنی خیال می‌کنی آن تویی؟ بعد آن وقت یک چیزی به او گفتم!

  • آقا این لبو شد! سرخ و قرمز!

  • گفتم یعنی خیال می‌کنی آن تویی؟! حالا آن کارش به جایی رسید، که برای مرحوم آقا نامه می‌داد و بنده نامه‌هایش را می‌دیدم. و آن‌چه که واقعا لات‌ها خجالت می‌کشند به همدیگر بگویند به مرحوم آقا می‌گفت! همین آقا!

  • اگر به خودمان بخواهیم نگاه بکنیم، این هستیم.

  • حالا خدا رحمت کند بزرگان را، همه را، به خودمان بخواهیم نگاه کنیم، این می‌شود عاقبت‌مان ولی اگر بخواهیم به او نگاه کنیم، به ربوبیت او نگاه کنیم، به عنایت او نگاه کنیم، همانطور که حضرت سجاد دارند به ما یاد می‌دهند دیگر! فأعطنی من عفوک بمقدار أملی، خدایا از عفو تو به من بده، من که کارم خراب است، من که عملم ساء عملی است، من که نمی‌توانم. فأعطنی من عفوک بمقدار أملی، و لاتؤاخذنی بأسوء عملی، به کار گناه من نگاه نکن، چشمت را ببند. پس معلوم می‌شود خدا این‌طوری هم هست، اگر این‌طور نباشد که حضرت سجاد نمی‌گوید. این که حضرت سجاد دارند می‌گویند پس معلوم می‌شود هست دیگر، خیلی خب، پس ما باید یاد بگیریم، ما باید یاد بگیریم، به کار بگیریم، این مطالب را عمل کنیم، این مطالب را در خودمان محقق کنیم، بنشینیم فکر کنیم، خلوت کنیم، ور برویم، با این مطالب ور برویم که چطوری می‌شود؟ خب حضرت سجاد می‌فرماید می‌شود دیگر! خب من هم یکی از این‌ها، من هم یکی از این‌ها، مگر فضیل بن عیاض که بود؟ یک راه‌زن بود، یک عیار بود، سر گردنه‌ها را می‌گرفت و وقتی به کاروان‌هایی که می‌آمدند می‌گفتند فضیل می‌خواهد بیاید، لرزه بر اندام کاروان می‌افتاد، ولی کارش به جایی رسید که از اصحاب سرّ امام صادق شد! خب که این کار را کرد؟ که این را کرد؟ البته یک جرقه‌ای خورد در نیمه‌های شب و جریان مفصلی دارد ...