هدایت باطنی
20آقا فلانی با اینهمه پیش مرحوم آقا چه شد؟
خب شد که شد دیگر.
چرا شما به مرحوم آقا نگاه نمیکنید؟ چرا شما به آن بزرگان نگاه نمیکنید؟ چرا شما به آن اولیا نگاه نمیکنید؟ این چه نقصانی است در ما که همه باید فقط به نقطه ضعف توجه کنیم؟ این را باید معالجه کرد، این که غلط است. البته انسان زیادی هم نباید امیدوار باشد، اما نه اینکه آنقدر ناامید باشد که ... خب ما مگر بنده پروردگار نیستیم؟ خدا پروردگار مگر بنده دیگری دارد؟ خب ما همین هستیم دیگر. ما را که خدا از اول معصوم خلق نکرده، ما که از اول به آن مقام نمیرسیم و بر پیشانی ما آن مطالب نوشته نشده؛ ما همین هستیم، همه افراد همین هستند، همه مثل هم هستیم، من مثل شما هستم، شما از من بهتر هستید. خیلی تفاوتی نداریم. به قول مرحوم آقا که میفرمودند، خب واقع میفرمودند، ما خیال میکردیم ... ولی این مطالب بالاخره مطالبی است که ورداللسان اهل معرفت است: همه باید خود را دندانههای یک شانه تصور کنند و ببینند.
میدیدیم حرف درستی است ولی خب آخر چطور ...؟!
الآن میبینیم نه بابا راست میگفتند، به خدا راست میگفتند! همه دندانههای یک شانه هستند. آن که خیال میکند یک دندهاش آمده بالا، آن ایراد دارد! آن زیرش زدهاند، کلهاش آمده بالا، حالا خیال میکند که از بقیه یک سر و گردن بالاتر است بله؟ این ضرر کرده!
این حالت را، حضرت سجّاد میفرمایند در خودتان ایجاد کنید. امید به رحمت پروردگار باید داشته باشید، چرا؟ چون آن طرف خدای خوبی داریم. خدای ما خیلی خدای خوبی است! باید در ما امید به این که میرسیم، وجود داشته باشد و واقعا هم وجود داشته باشد و واقعا هم بپذیریم؛ اما نه اینکه مثل آن آقا در خود ببینیم ...
در زمان سابق مرحوم آقا به یکی گفته بودند که برود خدمت آقای مطهری و با آقای مطهری حشر و نشر داشته باشد، این خیال میکرد حالا یک پُخی است؛ نه بابا این به خاطر یک قضیهای بود که حالا با همدیگر ارتباط داشته باشید.

