اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

هدایت باطنی

14700
سال 1434

هدایت باطنی

18
  • اینجا خدایا تو باید بیایی جلو، تو باید قدم بگذاری، چطوری قدم باید جلو بگذاری؟

  • فأعطنی من عفوک بمقدار أملی! مگر خدا نیستی؟ از عفو و بخشش تو، به همان میزان عمل و آرزویم خدایا باید به من بدهی! یعنی من را به خودت برسانی! من را به ذات خودت برسانی، خب که باید دست من را بگیرد؟ حضرت سجاد می‌فرماید ها!

  • از آن طرف میل رسیدن به لقاء خودت را در من قرار دادی، آتش اشتیاق به وصل خودت را در دل من به زبانه کشاندی، خواب را از من ربودی، بیداری را از من ربودی، تمام زندگی من را تحت‌الشعاع این میل و تحت‌الشعاع این خواست قرار دادی، از یک طرف مانده‌ام چه کنم؟ خب خدایا چکار باید بکنم برسم؟ بگو! هرکاری می‌کنم می‌بینم نمی‌توانم برسم! حالا که اینطوری است، پس: خدایا خدایی‌ات کجا رفته؟

  • اینها را حضرت سجاد دارد به ما یاد می‌دهد ها! هر کلمه کلمه این دعای ابی‌حمزه، معجزه حضرت سجاد است، دارد به ما یاد می‌دهد، می‌گوید ما این هستیم. از من حضرت سجاد گرفته، تا شمایی که در این زمان و در این شب در اینجا نشسته‌ای و دعای مرا در اینجا دارید با هم صحبت می‌کنید، دارید با هم نقل می‌کنید، همه‌مان یکی هستیم، منِ حضرت سجاد و شمایی که اینجا نشسته‌اید، هر دو داریم یک دعا به سوی پروردگار می‌خوانیم، نه این‌که من بخوانم و کارم از کار گذشته و دیگر بارمان را بسته و تمام و اینها را داریم برای شما می‌خوانیم که بدانید چکار کنید! نه! خودِ من حضرت سجاد هم همین هستم.

  • عرض کردم چند شب پیش: خدا برای آدم پیش می‌آورد تا بفهمد که این خدایی درست است! ربوبیت درست است، عبودیت هم درست است! هر دویش درست است. فقط به خواندن نباشد، که خواندن هم صحیح است، این خواندن هم خودش راه است، آدم همین ها را می‌خواند، همین مطالب را می‌شنود که فکرش باز می‌شود، میلش زیاد می‌شود، اشتیاقش زیاد می‌شود، حرکت می‌کند؛ حکایت بزرگان، مسائل اخلاقی، این‌ها همه دخیل هستند در این قضیه، ولی باید بچشد انسان تا آن واقعیت را [درک بکند]، خدا هم به همه می‌چشاند. یک لحظه، یک لحظه خدا دست برمی‌دارد، آن وقت آدم می‌بیند از تمام افراد روی زمین بدتر است! یک لحظه خدا می‌کشد کنار: حالا نگاه کن خودت را!