هدایت باطنی
13بعد مرحوم آقا اینطوری میفرمودند منزل آقای مطهری بودیم خدا رحمتشان کند، آقای مطهری یک افطاری دعوت کرده بودند و ما رفته بودیم آنجا (در زمان شاه) خدا بیامرزدش، خدا رحمتش کند. مرد متهجدی بود، شبزندهدار بود، عِرق داشت، حَمیت داشت، واقعا دیگر کجا ناخن اینها پیدا میشود در این دوره و زمانه؟ ناخنشان هم پیدا نمیشود.
ایشان داشتند این قضیه را برای مرحوم آقای مطهری تعریف میکردند، بعد به آقای مطهری گفتند: آقا پیدا میشود؟ عجب! عجب! به همین راحتی، اینها خود به خود پیدا میشود؟ آقا! جان کندن میخواهد! اینطوری میکردند دستشان را مراقبه میخواهد! بیداریها میخواهد! مجاهدهها (در این قضیه تاکید میکردند) میخواهد! همینطوری پیدا میشود؟! همینطوری پیدا میشود؟!
خدا بیامرزد ایشان هم گریه میکرد، مرحوم آقای مطهری همینطوری اشک میریخت و گریه میکرد، خدا رحمت کند همهشان را.
درست؟ آقای آسید محمد حسین خیلی به این مطالب .... طلبه باید به درسش برسد! طلبه باید به درسش برسد! این مطالب خود به خود پیدا میشود! ایشان میفرمودند: طلبه باید به درسش برسد؟ مگر من به درسم نمیرسد؟
(اگر من به جای مرحوم آقا بودم یک چیزی بارش میکردم! حالا نمیگویم! ولی ایشان خب این بیادبی ما را نداشتند و تجری ما را نداشتند و مقام ادب ایشان و استادی ایشان، خب اقتضا میکرد. اما اگر من بودم و این حرفها را میشنیدم میگفتم حالا خدمتتان میرسیم که کی باید به درسش برسد ...)
ایشان فرمودند: من باید به درسم برسم؟ شما که خودتان میدانید که من زرنگترین و قویترین و بحّاثترین طلبه درس شما هستم، این چه نصیحتی است که شما دارید به من میکنید؟ بنده آماده هستم
با شما در هر مسئلهای که خودتان انتخاب کردید، با شما بحث کنم، در حضور طلاب! تا معلوم شود که من اعلم هستم و ادق هستم نسبت به مسائل یا جنابعالی!
اینجا جایی است که باید جواب داد! اینطور نباید گذاشت طرف همینطور حرف بزند، آن هم نسبت به مسائلی که ناموس انسان است! راه خدا راه ناموس انسان است، غیرت انسان، غیرت دینی انسان اقتضا میکند که انسان جواب بدهد.

