هدایت باطنی
12درست؟ پس معلوم میشود همه اینها حرف است، این تو [قلب] خبری نیست. اگر خبری بود اینطور با الفاظ بازی نمیکردی. این تو خبری نیست.
امام سجّاد میفرماید دغدغه من این است که این تو خبری هست! اینجا یک مسئلهای هست، که این مسئله مرا به این سو میکشاند.
من مثل اینها نیستم که بیایند با دستشان اینطوری کنند و أإلی الجنة أم إلی النّار بگویند، نه، من پیگیرم، خدایا رها نمیکنم! عملی در من قرار دادی، آرزویی در من قرار دادی که من را رها نمیکند، ولی چه کنم که عمل و فِعال من نمیتواند مرا به این آرزویم برساند! این را بگو چه کار کنم خدایا؟
این که الآن در وجود من است در آن الآن شکی نیست، میدانم که یک خبری هست، میدانم که یک مسئلهای هست.
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر *** وه که با خرمن مجنون دلافکار چه کرد این برق خورده به من! این برق مرا زیر و رو کرده! فهمیدهام یک خبری هست، یک عظمتی هست، و حالا که فهمیدهام نمیتوانم رها کنم! انسانم! عقل دارم! اختیار دارم! میل دارم! میخواهم به کمال برسم، بیهوده به این دنیا نیامدهام، میدانم واقعیت است، میدانم قدرتش هم هست، میدانم توانش همهست، همه را میدانم، پس مگر دیوانه هستم که پیگیری نکنم؟ واقعا عجیب است ها! که انسان همه اینها را بداند و بعد بگوید حالا مسئلهای نیست! مهم نیست! حالا شد شد نشد نشد!
مرحوم آقای خوئی به مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: آقای آسید محمد حسین خیلی دنبال این مطالب نروید، ما هم یک وقتی دنبال اینها بودهایم، البته ما این مسائل را نفی نمیکنیم، ولی این مطالب خود به خود برای انسان پیدا خواهد شد!
عجب! برای شما پیدا شد و از این دنیا رفتید؟! خدا رحمت کند، آدم خوبی بود، مرحوم آقای خوئی آدم خوبی بود، به قول مرحوم آقا آدم خوش نفسی بود. ولی [آقای خوئی] وقتی از دنیا رفتی [مثل] مرحوم قاضی از دنیا رفتی یا نه، یک آدم معمولی بودی؟ همینطوری پیدا میشود؟! عجب!

