هدایت باطنی
11بعد هم معلوم بشود چه از آب درآمد! و بعد هم هزارتا توجیه!
[در دل چیزی] نیست! در دل چیزهای دیگر است، خس و خاشاک است در این دل، اعتباریات و توهمات و تخیلات است در این دل. مسائل دنیا و فراز و نشیب دنیاست در این دل، توجه به غیر خدا و علل و اسباب ظاهری و مادّی است در این دل. لذا میبینیم کارش همین است. از خدا میگویی، یک لبخندی به آدم میزند اگر در ظاهر نزند در دلش میزند از راه خدا میگویی، [میگوید:] دعا بفرمایید خدا به ما توفیق بدهد! دعا بفرمایید! دعا بفرمایید!
یکی آمده بود پیش مرحوم آقا، بله ما در خدمت ایشان بودیم و میگفت: لا ندری أإلی الجنة أم إلی النّار. دستش را هم اینطوری میکرد.
نمیدانیم کارهایمان چطوری است، نمیدانیم به سمت بهشت میرویم یا به سمت جهنم.
خب نرو! تو که آمدی اینجا چرا داری ملّق میزنی؟ تو که میدانی اینجا خبری هست، بالاخره میفهمی که حساب و کتاب اینجا فرق میکند با جای دیگر، خب چرا داری میگویی؟ لاندری أإلی الجنة أم إلی النّار! دستش را هم اینطوری میکرد! لا ندری أإلی الجنة أم إلی النّار!
ما هم نگاهش میکردیم، به او لبخند نزدیم ولی در دلمان قهقهه زدیم!
اینها چیست؟ بازی است آقا! با الفاظ بازی کردن است، چند جمله را سر هم کردن و حفظ کردن و یاد گرفتن و هر کجا به مناسبتی به کار بردن است! همین است! اگر تو نمیدانی، راه هست! بیا! نشانت میدهم آقا! نشانت میدهم راه جهنم کجا است، دست برمیداری؟ یا چنان زین را سفت چسبیدهای که نمیگذاری کس دیگری سوار بشود!
نه آقا! راه جهنم را به تو نشان میدهم، راه بهشت را به تو نشان میدهم، یک یک مصادیقش را هم به تو میدهم. امتحان کن، ضرر کردی نکن! دو ماه امتحان کن، نه بیشتر! چهل روز امتحان کن، راه را به تو نشان میدهم. اگر دیدی که حالت عوض شد، پس بدان یک خبری هست! اگر دیدی نه، فرقی نکردی و همانی که بودی هستی، ضرر نکردهای! رفتی دوباره سر جای اولت! چیزی که ازتو نگرفتهایم! کاری و بلایی که سرت نیاوردهایم!

