کیفیت به ودیعه نهادن آرزوی عظیم در انسان
13امام سجاد میفرماید خدایا من به کمتر از ذات تو اکتفا نمیکنم، قناعت نمیکنم، چون خودت مرا اینطور درست کردهای، میخواستی مرا در رتبه ملائکه درست کنی! تا من اسم این عظمت را نیاورم:
عَظُمَ یا سَیِّدی أملی. حالا که مرا بالاتر از ملائکه خلق کردی، و سعه وجودی من را بالاتر از ملائکه قرار دادی و مرا به خلعت آن خلیفةاللَهی متخلع کردی پس بنابراین من هم این آرزو را میکنم، خودت کردی، خودت به من دادی، چرا آرزوی بزرگ نکنم؟ چیزی از تو کم میشود؟ اگر بگویم خدایا به من بالاترین مرتبه که همان مرتبه ذات است را بده چیزی، از تو کم میشود؟ کم نمیشود، کم نمیشود. پس بنابراین امام سجاد در مقام دعا کم نمیگذارد. میگوید خدایا خیال نکن حالا ما عبد تو هستیم و بندهات هستیم از تو کم میخواهیم، نه! من بنده تو هستم و در مقابل تو صفرم، صفر، صفر، صفر ولی همین صفر به اضافه بینهایت را از تو تقاضا میکند! یک عدد جبری! به اضافه بینهایت، میشود چه؟ عظمت. به اضافه بینهایت یعنی چه؟ یعنی وجود اطلاقی، یعنی وجود لاانتهایی، یعنی وجود حق متعال، یعنی وجود بالصرافه. این بندهای که صفر است و حتی نیم هم در قبال تو به حساب نمیآید، از تو چه میخواهد؟ یک میخواهد؟ نه! دو؟ نه! ده؟ نه! صد؟ نه! یک میلیون؟ نه! بینهایت میخواهد!
چه اشکالی دارد؟ پس خدایی را برای کی گذاشتهای؟ خب ما طلبهایم دیگر، میخواهیم با خدا محاجه کنیم. میگوییم که بالاخره باید یک فرقی بین عبودیت و ربوبیت باشد یا نه؟ ما عبدیم، حالا به دروغ هم شده ادعا میکنیم، میگوییم تو دروغ ما را راست بپندار. ما عبد هستیم، تو هم که ربی، رب بودن تو که راست است، در این که دیگر جای تردید نیست، بسیار خب بسم اللَه، پس این رب بودنت را نشان ما بده، خدایی بودنت را نشان ما بده، این که همهکاره هستی را نشان ما بده. اگر خدا بگوید خب شما گناهکار هستید ...

