کیفیت به ودیعه نهادن آرزوی عظیم در انسان
4تمام عالم وجود را شما در نظر بگیرید از ماده و غیر ماده، همه اینها دارای حد هستند، همه اینها محدود هستند. مشخص است که دارای حدّ هستند، بالاخره خودمان داریم میبینیم، حدود و قیود را داریم مشاهده میکنیم.
اما همه اینها در همان وجود بحت و بسیط، همه اینها منمحی هستند، یعنی محو هستند. ولی خودشان نسبت به این مسئله ادراک ندارند. ما خودمان ادراک نداریم که محو آن وجود بحت و بسیط هستیم، خودمان شعور نداریم که محو و فانی در آن وجود اطلاقی حق هستیم، خیال میکنیم برای خودمان کسی هستیم، خیال میکنیم یک فردی هستیم راه میرویم، میآییم، دستور میدهیم: بالا بروید پایین بیایید!
اوه! چه خبر است بابا؟! چه خبر است؟ دو روز حیات و عمر به آدم دادهاند، بعد هم پس میگیرند، میگویند: بفرمایید! نیایید با پسگردنی میزنند آدم را میبرند آن طرف. چه خبر است؟ این هارتوپورتها چیست؟ این دو روز را راحت بگذرانیم، یک جوری سر کنیم ...
بله، این وجود اطلاقی حق تمام این مقیدات و محدودات را در خودش فانی کرده است، در عین قید بودن، در عین اینکه اینها مقیدند، در اینکه اینها محدود هستند، حد از بین نمیرود، حد دارد، خودمان داریم میبینیم حد را، و قید را، و آثار و خصوصیات را و هرکدام برای خودش هم هست. و عجیب است، این خاصیت وجود اطلاقی است. خاصیت وجود اطلاقی و وجود بحت و بسیط است. مسئله وحدت وجود که میگویند همین است ها! ببینید به چه راحتی است! به چه راحتی است!
این مسئله وجود بسیط و وجود اطلاقی تمام این مقیدات را در خودش فانی کرده. منتها هنوز این قید، علم و ادراک به آن فنا پیدا نکرده خیال میکند وجود استقلالی است، میگوید تو، من، او، ایشان، ما شما ایشان، من، تو، او، ما، شما، ایشان. شش تا صیغه در فارسی و چهارده تا هم در عربی. درست شد؟

