لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو
7اما اینکه این الآن کجاست و چه مقدار از سهمیّۀ خود را الآن دارد به ما میدهد، چقدر دارد میدهد؟ یک در میلیارد میلیارد میلیارد هم نبود! اغراق نمیکنم! چون مطالبی میدانم که نمیتوانم بگویم.
یک در میلیارد میلیارد میلیارد هم به ما نمیگفتند!
باز ما میگفتیم: عجب! عجب حرفهایی! عجب مسائلی! نگاه کن ببین چه چیزهایی دارند میگویند! نگاه کن ببین چه مطالبی! جایی پیدا نمیشود؛ کجا این حرفها پیدا میشود؟
خیلی هم تازه فخر و افتخار میکردیم ما چه قابلیتی داریم اینها دارند به ما این حرفها را میزنند! تازه پز هم میدادیم! به خودمان... یک خورده هم برای خودمان حساب باز کرده بودیم؛ به به! حالا خبر نداریم بابا دارد به ریشِ نداشتۀ ما ـ آن موقع که نداشتیم! ـ دارد میخندد و میگوید که خب اینها را بالاخره...
خب حق هم همین بود، آن موقع باید آن حرفها زده میشد، باید آن مطالب گفته میشد.
چون که با کودک سر و کارت فتاد ** پس زبان کودکی باید گشاد
مگر میشود یک کلمه گفت؟! مگر میشود یک نقطه از آنچه که به انسان میدهند انسان بیان کند؟ حضرت سجاد میفرماید که به من علومی داده شده که دهان باز کنم، مردم مرا تکفیر میکنند! نه مردم: ابن زیاد و یزید؛ نه! همین صحابی جلیل القدرِ... همین ابوحمزۀ ثمالی که این دعای ابوحمزه را حضرت برای او گفته، همین این مرا تکفیر میکند! همین این! همین این افراد مرا تکفیر میکنند.
یقولون ممّن یعبد الوثنا
میگویند تو بت پرستی، تو موحد نیستی.
و یستحلون رجالٌ مسلمون دمی!
یرون أقبح ما یعملونه حسناً
بدترین چیز خب قتل است دیگر، قتل یک آدمِ... آنهم امام! آدم امام را بیاید به قتل برساند، این دیگر بدترین چیز است دیگر، بدترین چیز در دنیا، میگویند عجب کار خوبی کردیم! یک کافر را از میان برداشتیم! یک آدم بتپرست را از سر راه برداشتیم!
أقبح ما یعملونه حسناً

