لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو
4بله، بعد شنیدیم که در یک مجلسی خلاصه رفته بود و از آنها تعریف کرده بود و همان زمان سابق و اینها، شاه و ... آنها نمیدانم به او ماهی دویست و پنجاه هزار تومان؟ دویست و پنجاه تومان! بله... دویست و پنجاه تومان، چون آن موقع پولها ارزش داشت. یعنی یک قرانی، یک تومانی، اینها قیمت داشت. بله، دویست و پنجاه تومان به او میدادند.
یک روز پیش مرحوم آقا بودیم، خدا رحمتشان کند، صحبت این شد، گفتم فلانی میگویند در مجلس فلان، خلاصه یک صحبتی چیزی کرده و دویست و پنجاه تومان گرفته.
دویست و پنجاه تومان!
گفتند: بدبخت! حالا که تو قرار است دینت را بفروشی، چرا به دویست و پنجاه تومن میفروشی؟ نرخ را بالا ببر! نرخ را چرا دویست و پنجاه تومان... بالا ببر بابا! آنها میدهند! بله! بالاخره آنهایی که آن بالا نشستهاند، آنها بالاخره دستشان به کُر و دریا وصل است، میدهند دیگر، میدهند! بالاخره این پولها هم باید اینجاها خرج بشود.
بله... دیگر همه چیز دیدیم، همه چیز دیدیم. هرآنچه... بله... بگذریم! این مسائل خیلی نفعی ندارد برای...
حالا که قرار است انسان دینش را بدهد، چرا به دویست و پنجاه تومان بدهد؟ حالا که قرار است که بیایی و سر پسر پیغمبر را از تن جدا کنی، چرا به یک کیسه گندم؟ هان؟ چرا؟ خب بیشتر بگیر، طلا بگیر، کیسۀ طلا، ابن زیاد هم هست، میدهد بابا بهت، کیسۀ طلا میدهد، دو تا کیسه هم خواستی میدهد؛ همتت را بالا ببر! همیشه از همت بلند انسان به جا و مکانی میرسد، به جایگاهی.
امام سجاد علیه السلام میفرمایند که نگاه به همت خودت کن.
الآن شما نگاه کنید به این مردم، ببینید اینها چه همتهایی دارند، چه قصدهایی دارند، دنبال چه میگردند؟ خب حالا یک شمّهاش را گفتیم دیگر، یک قسمش را گفتیم.
یکی میگوید بلند شوم بروم پزشک بشوم، یکی میگوید بروم در مهندسی چه بشوم، یکی میگوید که در علم و اینها بیایم اینطور بشوم، به این مرتبه برسم، یکی میگوید این خانه را پیدا کنم، آن یکی میگوید کارخانه را پیدا کنم، آن یکی میگوید چه کنم...

