اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو

14589
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو

5
  • این اهدافی که الآن مردم این اهداف را دارند، این‌ها نیات آن‌هاست دیگر، اغراض آن‌هاست، مقصد آن‌هاست، مقصود این‌هاست؛ به اینجا برسم، به این نقطه برسم، این منزل را پیدا کنم، این شغل را پیدا کنم... 

  • خب وقتی آن شغل را پیدا کرد، خب رسید دیگر؛ به مطلوبش رسید، به مقصودش رسید. نهایت این مقصد و نهایت این هدف تا کجاست؟ تا کجا این أمد دارد؟ تا کجا این نهایت دارد؟ هرچه بالاتر بالاتر شما تصور بکنید، می‌بینید اَمَد این اهداف و امیال و آرزوهایی که برای مردم است، تا وقتِ مرگ است. وقتی که مرگ آمد، بین آن پزشک و بین یک بچۀ پنج ساله دیگر تفاوتی نیست. هر دو افتاده اند؛ این یکی منتها خوابش برده، این یکی افتاده و هیچ کاری نمی‌تواند انجام بدهد. 

  • وقتی که مرگ آمد، دیگر بین آن مهندس که انقدر رفته زحمت کشیده و چه کرده و فلان کرده و خلاصه اسم درکرده وصیت و شهرت او در همۀ آفاق پیچیده، ولی وقتی که می‌گویند بفرمایید، دیگر بین او و بین یک سنگ که در کنار اوست، تفاوتی نیست. هر دو بی‌جان و هر دو بی‌حرکت.

  • امیرالمؤمنین علیه السلام عبارت عجیبی دارد در نهج‌البلاغه، خیلی عبارت، عبارت عجیبی است. حضرت می‌فرماید: لقد کنت جاراً لکم أیّاماً جاورکم بدنی. من یک چند روزی همسایۀ شما و نزدیک شما بودم، چند روزی؛ که در این چند روزِ دنیا بدنم فقط با شما بود، اما شما فهمیدید من کجا هستم؟! هر روز علی را می‌دیدید از در می‌آید بیرون، می‌رود مسجد نماز می‌خواند، بعد بلند می‌شود می‌آید منزل، بعد بلند می‌شود می‌رود نخلستانی بوده، می‌رفته آن‌جا سر می‌زده، بعد می‌رفته کجا، این حرف‌ها، بعد دوباره برمی‌گشته منزل، عصر همین‌طور، غروب همینطور، فردا، پس فردا...

  • موقع حکومتش هم که شد مگر گذاشتند یک آب خوش از گلویش برود پایین؟ هنوز روز اول و دوم نشده، سر و کلۀ آن طلحه و زبیر پیدا شد: یا علی حقمان را بده بیاید!