تناسب هدف و راه انسان
7این بزرگان بودند که آمدند و به ما نشان دادند، به ما نشان دادند، واقعیت را این عرفاء به ما نشان دادند، این اولیاء خدا به ما نشان دادند. اینها ما را متوجه کردند: حواست باشد، گول نخوری! با این اطرافیان و برو و بیا، یک وقتی ذهنت از آن مبدأ اصلی منحرف نشود. آن مبدأ و آن طناب را رها نکنی.
وقتی شیطان میآید یک دفعه که نمیآید، یواش یواش، آهسته آهسته میآید به نحوی که شما کیفیّت تغییر و تبدّل در وجودتان را حس نمیکنید؛ حس نمیکنید که دارد عوض میشود.یک دفعه یک ماه که میگذرد، میبینید که هان، اِ؟ عجب! آن موقع را این حرف را ـ بارها خدمت رفقا گفتهام ـ این حرف را زود قبول میکردم، چرا الآن یک تأمل کردم؟ این مطلب را، این اشکال را، اگر کسی این اشکال را به من میکرد پارسال، زود میگفتم بله، یک فکری میکردم، میگفتم: بله، درست است، این اشکال هست و انشاءاللَه برطرف میکنیم.
اما الآن میگویم: چی؟ چی آقا؟ من اشکال دارم؟! اشکال من دارم یا خودت عوضی میفهمی؟ نه شاید اینطور...
چه شده قضیه؟ چه تغییری از سال گذشته تا حالا پیدا شد که همان ایراد الآن هست، همان تصرف هست، ولی در آن موقع تقابل شما با این ایراد و با این انتقاد اینطور بود، ولی الآن جور دیگر شده، الآن مقابله میکنی! الآن برخورد میکنی، الآن در نفست نسبت به شخصی که دارد به تو ایراد میگیرد موضع میگیری! آهان! خطر دارد میآید جلو. پارسال موضع نمیگرفتی، میخندیدی به او:
ـ رفیقانه، خوب شد این حرف را زدی آقا، ما متوجه نبودیم...
ولی الآن نه، میروی دنبالش، و اگر هم نتوانستی جوابش را بدهی، بلند میشوی هی میخواهی بروی جواب درست کنی! جواب نداریها، میسازی!
ـ چه درست کنم؟ هی پیدا کنم...
شب میخواهی بخوابی، فکرت را گرفته، میخواهی نماز بخوانی، فکرت را گرفته: بروم یک جوابی درست کنم، همچین لهش کنم دیگر نیاید به من ایراد بگیرد! مرا جلوی بقیه اینطوری کرد، هان؟ خودم بروم الآن برایش پیدا کنم، خودم بروم برایش چه کنم...

