
تناسب هدف و راه انسان
تناسب هدف و راه انسان
14حضرت میفرماید گندم ری اگر نصیبت شد پاشو برو!
بعد او هم مسخره میگوید اگر جویش هم گیرمان آمد بس است.
وقتی یکی دل برگردد، شروع میکند به امام هم مسخره میکند. توجه کردید؟ «اگر جویش هم گیرمان بیاید کافی است»...
یعنی میآید امام علیه السلام، پسر پیغمبر، کسی که کلید بهشت و جهنم دستش است، مظهر تنزیل و تحقیق و تکوین ارادۀ پروردگار در عالم وجود است، مگر کسی میتواند مخالف با امام حسین علیه السلام عمل کند؟ مگر خازن جهنم و رضوانِ بهشت میتوانند بر خلاف دستور و امر امام حسین چیزی را انجام بدهند؟ کاری را انجام بدهند؟ تمام حکومت دنیا و آخرت دست اینهاست. دارد میگوید من تضمین میکنم برایت بهشت را!
میگوید من از حکومت... حکومت! حکومت ری... ای ای ای...
به من بگویند آقا حاکم شو! تو را خدا ببینیم چند کیلو به ما اضافه میشود؟ حالا امشببنشینیم با خودمان فکر کنیم، ـ حالا ما که حاکم نیستیم، انشاءاللَه هم نخواهیم شد ـ ولی حالا بنشینیم، حالا اگر شدیم، آمدند فردا گفتند آقای طهرانی شما باید بیایی استاندار فلانجا بشوی. صبح بلند شویم ببینیم اِ پنج کیلو اضافه شده به من! پنج کیلو... همچین... نه آقا! یک گرم هم اضافه نمیشود به جان شما! اگر بیایند بگویند، یک یک گرمی، بکشید خودتان را! ترازو دارید خانهتان؟ هان! خودتان را بکشید، صبح بلند شدید بکشید، هرکس چند کیلو هست، خالص، ببینید چند کیلو؟ بعد از یک ساعت، بیایند دم منزل: آقا شما بفرمایید این برگه، الآن استاندار فلانجا هستید، فرماندار فلان جا هستید.
اولا نیشمان از اینجا میرود تا اینجا! به مغز سرمان میرسد! این یک. بعد هم میپریم روی ترازو، خیال میکنیم وزنمان دو برابر شد! استاندار شدیم! به به! مگر گیر کسی میآید؟ فرماندار شدیم! بخشدار شدیم، دهدار شدیم، کدخدا آقا! کدخدا آقا مگر... کدخدایی کردهاید؟!
نه آقا جان! این وزنۀ بیچاره مأمور است که نشان بدهد، این وزنه یک گرم اضافه نشان نمیدهد، یک گرم! همانی که بودی همانی! این تو اضافه شدی ای بدبخت! ای بیچاره! این تو اضافه شدی و همه چیزت را از دست دادی که اضافه شدی. اگر از دست نمیدادی خودت را، این اضافه نمیشد! اگر واقعیّتت از دستت نمیرفت، اینجا اضافه نمیشد؛ چون از دست دادی حق را، اینجا اضافه شد، باطلت اضافه شد. چون انسانیّت خودت را از دست دادی، چون عبودیّت خودت را از دست دادی... ای وای! ای وای! تا کی ما بیخبریم؟!
