اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تناسب هدف و راه انسان

14445
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

تناسب هدف و راه انسان

5
  • عزرائیل بلد است، ضدّش را بلد است، دیده‌اید؟ این چیزهایی که هست، گاهی اوقات این موشک‌هایی که درست می‌کنند، یک وقت این‌طوری بود یادم است، حالا نمی‌دانم الآن این‌طوری هست یا نه. از این موشک‌هایی که درست می‌کردند، از آن‌طرف ضدّش را هم درست می‌کردند، این موشک می‌آمد بالا، یک کشور بدبخت و بیچاره‌ای می‌آمد هی موشک درست می‌کرد، هی موشک درست می‌کرد، او هم می‌رفت ضدّش را درست می‌کرد، این می‌آمد، تق می‌خورد به هم! هیچ! فاتحه!

  • این جناب عزرائیل... یا این‌که فرض بکنید که یک وسائلی می‌انداختند و مسائل و پارازیت‌هایی، چیزهایی، آن را منحرفش می‌کردند و از این طور چیزها. 

  • این جناب عزرائیل ما ضدّ موشک دارد، ضدّ گلوله دارد، ضدّ پارازیتِ ضدّ هدایت‌شونده دارد، همۀ این‌ها را دارد. برایش موشک می‌فرستی، او ضدّ موشک را می‌فرستد! چکار می‌کنی؟ 

  • ـ اِ! این‌طوری شد! عجب!

  • برایش گلوله می‌فرستی، او ضدّ گلوله را... آن‌طرف می‌رود!

  • خدا رحمت کند یکی از اساتیدی [که] داشتیم در این علوم و این چیزها هم بود، خدا بیامرزد من خیلی از درس‌ها و این‌ها را پیش ایشان خوانده بودم. مرد خوبی بود، مرد بزرگی بود، اهل دل بود، اهل صفا بود، اهل اخلاص بود، خدا ایشان را و همۀ آن کسانی را که بر گردن ماها حق دارند و راه را به ما نشان دادند و بیراهه را به ما نمایاندند، از بزرگان از اولیاء از عرفاء، هرکسی، بر سر سفرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام همه را متنعم و بهره‌مند کند، که هرچه هست آن‌جاست و غیر از آن‌جا خبری نیست.

  • می‌گفت یک روز، ایشان می‌گفت که یک جوانی آمد یک روز پیش من، گفت فلانی من می‌خواهم بروم جبهه ـ همه چیز را نمی‌گفت به کسی، به من بعضی چیزها را می‌گفت ـ یک حرزی، دعایی، یک چیزی شما به ما بده، من می‌خواهم بروم جبهه، مادرم خیلی نگران است، پدرم نگران است و فلان. گفت ما هم برداشتیم یک کاغذی، یک چیزی رویش نوشتیم و به این دادیم، گفتیم خب این را بگذار در جیبت، این را چیز کن.