اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تناسب هدف و راه انسان

14445
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

تناسب هدف و راه انسان

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • عَظُمَ یا سَیِّدی أملی و ساءَ عَمَلِی، فأعْطِنی مِن عَفْوِک بِمِقدار أمَلِی؛ و لا تُؤاخِذْنِی بأسْوَءِعَمَلِی.

  • عظیم و با عظمت است ای سید و مولای من آرزو و خواست من، و در عین حال عمل و رفتار و کردار من، کردار ناپسند و نامناسبی است. حال که چنین است، از عفو خودت، آن کردار ما را در نظر نیاور و به آن‌چه که ما انجام می‌دهیم، توجه نکن، و به حساب نیاور. و به میزان اَمل و آرزو و خواست من، با من رفتار کن نه به میزان کردار و رفتار و تصرفات من. چون اگر بخواهی به آن مقدار با من عمل کنی، به رفتار من نگاه کنی، به کردار من نگاه کنی، خب دیگر هیچ! هیچ تناسبی بین آن کارهای من و بین آن آرزوی من که مقصد و غایت و هدف من است وجود ندارد، هیچ ارتباطی بین این دو نیست. 

  • حالا اگر خداوند توفیق بدهد و موفق بشویم، این عدم تناسب را در شب‌های آتی عرض می‌کنیم که چرا بین خواست ما و هدفی که در نظر داریم و آن نیتی که مدّ نظر داریم و آن مقصدی که به دنبالش هستیم ـ البته نه همه‌ها! ـ حالا اگر بیان کردیم برای رفقا معلوم می‌شود که ما چند مرده حلاجیم و این ادعاهایی که می‌کنیم و آن‌چه را که به زبان می‌آوریم تا چه میزان با واقع و با حقیقت امر و با نفس‌الأمر منطبق است؛ تا چه قدر منطبق است؟

  • خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

  • انشاءاللَه باید از خدا بخواهیم که نیات ما را خالص کند و هدف ما را خودش قرار بدهد. این خیلی عجیب است، خیلی... چطور واقعا بزرگان، این‌ها آمدند و با رفتارشان، راه را به ما نشان دادند. در آن مجلس دو سه شب پیش که خدمت رفقا عرض کردم، ـ دو سه شب پیش بود یا قبل بود؟ نمی‌دانم ـ جریان مرحوم قاضی را که ذکر کردم، خب ما یک مقداری حالا همچین سربسته و این‌ها هم گفتیم دیگر! هر دو جریان مربوط به دو نفر بود، هر دو از علماء، یکی اهل معرفت، و یکی بی‌نصیب از معرفت، و بی‌بهره از معرفت، گرچه عالم، گرچه بزرگ، گرچه فقیه و گرچه و گرچه ـ بقیه‌اش را هم خودتان چند نقطه! آنش را دیگر صلاح نیست ما بگوییم! ـ ولی وقتی یکی اسمش وقتی می‌بیند آن بالا هست، تیشه برمی‌دارد و می‌افتد به جان این کاشی‌کاری و خرد و خمیر می‌کند می‌ریزد زمین: اسم من اینجا چه می‌کند؟ من این‌جا که هستم؟ شخصیت من این‌جا چیست؟ شأن من این‌جا چیست؟ موقعیت من؟ یک واسطه بودم، یک واسطه هم آخر... شما برمی‌دارید یک پولی می‌دهید به یک رفیقتان: آقا این پول را برو بده به آن شخص.