توحیدگرایی فطرت سلیم
8یک وقتی یک جریانی بود، یک قضیهای بود دربارۀ یک جریانی، یک واقعهای، جایی صحبت شد، شخصی بود اهل اطلاع، گفت ما در فلان روز میخواستیم فلان چیز را بگذاریم، مثلا فرض کنید که فلان سخنرانی را بگذاریم که مربوط به یک شخصی بود در یک همچنین قضیهای، و بعد مخالفت شد، یک عدهای آنجا بودند، ـ هستند از این افراد، همه جا هستند، حتی اگر فرض کنید که یک شخص هم خودش راضی باشد، دیگران اظهار نارضایتی میکنند؛ همه جا هستند، همه جا از این مریدان نادان و جهّال از مادر دلسوزتر، دایههای از مادر دلسوزتر ـ بعد اینها میگفتند نه!
میگفتم که چرا نباید بگذاریم؟
میگفتند چون اگر این را بگذاریم الآن در این وضعیت خیلی این کلام، این سخن، این سخنرانی، این مسئله چون خیلی با بلاغت و جاذبۀ خاصی ایراد شده است، و ما نداریم یک سخنرانی مانند این و نظیر این، این سخنرانی در نتیجه غلبه خواهد کرد و این شخصیت ـ انگار آن شخصیت هم فوت کرده ـ این شخصیت در اذهان رو میآید و جلوه میکند؛
پیغمبر آمد همۀ اینها را گذاشت کنار! لا إله إلّا اللَه، تفلحوا. هرچه هست به او نسبت داده میشود، سخنرانی جالب از کیست؟ از اوست، به زبان این آمده. علم برتر از اوست، از نفس این طلوع کرده؛ جاذبه از اوست، از ضمیر این تراوش کرده؛ ارزشها از اوست، منتها از این مظهر بروز پیدا میکند.
این توحید و این مکتب و این مدرسه، این را میآید مطرح میکند. لذا همیشه این دو طیف، طیف اهل معرفت و طیف عرفان، هیچوقت دیدهاید که یک عارفی یک سخنی بیاید بگوید، یک منبری برود، یک حرفی بزند که همه را تحت تأثیر قرار بدهد، خوشش بیاید؟ اصلا یک همچنین چیزی معنا ندارد، خوش آمدن معنا ندارد، برای چه خوشش بیاید؟
ـ افراد همه تحت تاثیر قرار گرفتند، عجب حرفی زد، هان! هان! به به! به به چه خوب...

