توحیدگرایی فطرت سلیم
5چندی پیش بود بنده خدایی چیزی نقل میکرد. میگفتش که در یک جایی بودیم، یک عکسهایی بود در آن جا و این چیزها، عکسهایی بود. میگفتش که این اتاق را آمدیم عوض کردیم، آمدیم عوض کردیم و رنگش خراب شده بود و کهنه شده بود و کثیف شده بود، گفتیم رنگش را عوض کنیم. خب اینها را برداشتیم... وقتی رنگ میکنند روی قاب که رنگ نمیکنند، قاب را باید بردارند دیگر! این قاب را باید بردارند، چیزها را باید بردارند... چیزها را همه را برداشتیم، خب یک عکسهایی هم برداشتیم، اینها را برداریم بعد دوباره بگذاریم، این عکسها را برداریم خیلی چیز نشود، همچین لرزه نیفتد بر ارکان آسمان و زمین، دوباره عکس را بگذاریم سر جایش؛ حالا یک چند روزی... خب حالا وقتی بخواهند رنگ کنند قاب را برمیدارند دیگر، روی قاب که رنگ نمیکنند، دیوار را رنگ نمیکنند.
حالا چه شده بود؟ یک بندۀ خدایی که آمده بود اینها را دوباره سرجایش بگذارد، یکی از اینها را نگذاشته بود ـ حالا اسم نمیبرم؛ یک عکسی را نگذاشته بود ـ اوه! چه اینطرف و... یک دفعه متوجه شدیم چه شده، فلان، بیسار، احضار، بیا و برو و فلان و: آقا نمیدانم فلان عکس قرار داده نشده...
بعد معلوم شد بله پیگیری شده، فلان شده، آن صاحب عکس که عجب! یک هفته است که همۀ عکسها هست، عکس ما نیست!
این چیست؟ حالا عکست نیست خودت که هستی بابا! غصۀ چه را میخوری؟ حالا عکست آنجاست، آنجاست، حالا یک اتاق نباشد! مشکلی نیست! خودت که ماشاءاللَه هستی، صحیح و سالم و فلان زندگی میکنی، چه میکنی.
چیست؟ عکس من نیست، یعنی هیچ چیز نیست، یعنی دین نیست، یعنی شریعت نیست، یعنی اسلام نیست، یعنی قرآن نیست، چرا؟ چون عکس من نیست! عکس من نیست...
ای بنازم، بنازم، بنازم مکتب عرفان و توحید را. چند شب پیش خدمت رفقا عرض شد وقتی که مرحوم قاضی آن سرویسها و دستشویی و آنها را در مسجد کوفه ساخت، آمد نگاه کرد دید اسمش را با کاشی بالا نوشتهاند، که حسب الأمر حضرت آیة اللَه قاضی، این بنا ساخته شده، مرمت شده، اصلاح شده؛ یک مرتبه عصبانی میشود، رگهای گردنش برافروخته میشود، غضب بر چهرۀ او حاکم و مسلط میشود، تیشه برمیدارد، از نردبان میرود بالا، میزند خرد میکند، میافتد به جان این کاشیهایی که رفتهاند زحمت کشیدهاند، دادهاند کاشیکار اینها رادرست کرده، پخته، به نظام آورده، آوردهاند اینها را نصب کردهاند و فلان... میزند همه را خرد و خمیر میکند، وقتی همهاش میریزد پایین، کیف میکند! به به! حالا خوب شد! هان آدمت کردم، خوشت آمده بود؟ هان خوشت آمده بود از اینکه اسمت رفته بالا؟ بله... حسب الأمر حضرت آیة اللَه آقای قاضی اینها درست شده، خوشت آمده!؟

