توحیدگرایی فطرت سلیم
4اینها تخیلات است، اینها توهمات است... اینها کسانی هستند که نه خودشان چیزی سر درآوردند، از این آش دهان سوز مزهای چشیدهاند و نه میخواهند بچشند؛ این دومیاش خیلی مهم است، و نه میخواهند بچشند. دو دو تا چهارتا حساب کردهاند، بررسی کردهاند، اگر بخواهیم در این وادی بیاییم چکار باید بکنیم؟ چه چیزهایی را باید صرف نظر بکنیم؟ از چه خواستهایی باید بگذریم؟ دیگر هر کاری نمیتوانیم بکنیم، دیگر هر شلنگ تختهای نمیتوانیم بیندازیم، دیگر زبانمان باید در کنترل عقل و نفس لوّامه باشد، نه زبان در اختیار هوا و هوس و امور دنیویه و مصالح دنیویه... رفتارمان باید رفتار ممضی و مورد رضا باشد، نه رفتاری که برای مطامع دنیوی و رسیدن به امور دنیا و منافع شخصی و منافع شأنی و منافع شخصیتی، آن رفتار جهتگیری پیدا میکند گرچه به ظاهر، ظاهر دینی داشته باشد و رنگ و لعاب شرعی داشته باشد. این است قضیه، مسئله این است.
یک روز ایشان داشتند برای چند نفر صحبت میکردند در یک مجلسی و میفرمودند ـ ازشان سؤال شد ـ خب آقا چرا ما میبینیم افراد با این راه و با این سیر و با این مکتب مخالفت میکنند؟ مگر این مکتب چه دارد؟ چه اشکالی دارد؟ چه خصوصیتی دارد؟ چه خصوصیتی دارد که اشکال میکنند؟ خب ما که اشکال ندیدیم، ما که طوری...
ایشان فرمودند که: میدانید ایراد سر چیست؟ فقط یک اشکال هست و آن اشکال این است که در اینجا میگویند همه چیز از خداست و هرچه پیدا کردی از خداست، در اینجا از شأن و شئون و شخصیت و محوریت و استقلال و خودبینی و انانیّت خبری نیست، هرچه هست اوست، و اینها درست بر خلاف آن هستند! «من»، «من»، «من»... لذا با هم جور در نمیآید. مرید من، مقلّد من، تابعین من، افراد وابسته به من، دور و بریهای من، شئونات من، شخصیتهای من... هی او میگوید شخصیت او، تابع او، این میگوید او، این میگوید من! هان؟! همین است دیگر! مسئله همین است. لذا هیچوقت آب اینها در یک جوی نمیرود. این آنطرف جوی و این این طرف جوی ایستاده؛ هیچ فایدهای ندارد.

