توحیدگرایی فطرت سلیم
3تا وقتی که انسان این آش دهان سوز را نخورده، خب دست برمیدارد، مثل بقیۀ افراد: ای بابا! این حرفها چیست؟ این مسائل چیست؟ این صحبتها چیست؟ که دیده؟ اینها خیالات است، توهمات است، خیال برشان داشته است!
مگر نمیگویند؟
ـ این حرفها چیست آقا؟ معرفت چیست؟ شهود چیست؟ تجرد چیست؟ فنا چیست؟ اینها یک مشت خیالات و توهماتی است که اینها را برداشته و یک چیزهایی در ذهنشان و فکرشان و اینها میآید و خلاصه معلوم نیست اصلی داشته باشد، معلوم نیست سندی داشته باشد؛ معلوم نیست دلیلی داشته باشد. ما در لسان و در آثار اهلبیت یک همچین چیزهایی پیدا نمیکنیم!
ای دروغگوهایی که همۀ حرفهایتان همهاش مثل همدیگر است.
پیدا نمیکنیم...
مرحوم آقا میفرمودند ما در نجف که بودیم به ما خرده میگرفتند، طعنه میزدند، مسخره میکردند: این آقا رفته شبهای ـ چون مرحوم آقا شبهای پنجشنبه را میرفتند در مسجد سهله، شب تا صبح در مسجد سهله بودند ـ آخر طلبه بلند میشود شب پنجشنبه مسجد سهله میرود؟ شب تا صبح بیدار باشد؟ آخر طلبه بلند میشود میرود ذکر یونسیه میگوید یک ساعت در سجده است...؟ آخر طلبه بلند میشود میرود فرض کنید که عصر جمعه مینشیند دعا میخواند، دعای سمات...؟
خب نرود بنشیند چکار کند؟ چکار کند؟
طلبه بلند میشود این کار را میکند؟ طلبه بلند میشود آن کار را میکند...؟
خب بفرمایید ببینم شما چکار میکردید؟ شما شب تا صبحتان را به چه چیزهایی میگذراندید؟ شما مسائلتان را به چه نحو طی میکردید؟ هان؟ دیگر بماند! زبان بسته باشد بهتر است.
پدر ما کسی بود که میگفت هیچکس در نجف جرأت نداشت یک کلام با من حرف بزند، هیچکس! تا حرف میزد شش تا میگذاشتم کف دستش! طلبۀ آدم بیسوادی که وقتش را مهمل بگذراند که نبودند. اینها طلبههایی بودند که به قول خودشان در بیست و چهار ساعت، فقط ده ساعتش را به مطالعه میگذراندند، غیر از مباحثه و درس و مسائل و چیزهای دیگر. مرحوم آقا میفرمودند از بیست و چهار ساعت فقط ده ساعت ما به مطالعه میگذشت. آنوقت این میتواند دیگر وقت زیادی داشته باشد؟ وقت مهمل داشته باشد؟

