
توحیدگرایی فطرت سلیم
توحیدگرایی فطرت سلیم
15فردا، دوباره یکی، پس فردا، پس آن فردا... کی تمام میشود؟ بالاخره این اشکالات کی تمام میشود؟ یک روزی بالاخره باید تمام بشود! به جای این، او میآید شروع میکند این تو را درست کردن، این تو که درست شد، دیگر پرده برداشته میشود، دیگر اشکالی نمیماند. آنوقت میشود علّامۀ طهرانی!
این قضیه است؛
پس امام سجاد علیه السلام که میفرمایند عظم یا سیّدی أملی و ساء عملی بیجهت نیست!
حضرت میفرمایند یک آشی ما چشیدیم، مزۀ این آش رفته زیر دندانمان، نه میتوانیم قورتش بدهیم، چون جانسوز است! دهانسوز است! نه میتوانیم از آن صرف نظر کنیم، حالا این چیست که چشیدهاند؟ آن چیست قضیه که حضرت میفرماید هرکاری من انجام بدهم لیاقت برای رسیدن به آن آرزو را ندارد! ساء عملی! عملم نمیتواند! عملم کشش ندارد! حالا که اینطور است خدایا چکار کنیم؟ ماندهام! میخواستی ندهی! میخواستی این فکر را به من ندهی، میخواستی این میل را به من ندهی، میخواستی این فطرت را به من ندهی. حالا که میل و فطرت و عقل و منطق و مسائل و ظهورات متفاوت و اینها را همه را دادی، حالا که خودت یک چیزهایی چشاندی... حالا انشاءاللَه اگر خدا بخواهد در شبهای دیگر یک خورده از آنهایی که چشانده میآییم میگوییم که چه چیزهایی است که حضرت سجاد عرضه میدارد خدایا نمیتوانم دست بردارم! نمیتوانیم دست برداریم...
یک روز به یکی از دوستانمان ـ خدا رحمتش کند، به رحمت خدا رفته ـ کوچک بودم، گفتم فلانی این حالت وجد و ـ یک حالاتی داشت برای خودش ـ این حالت وجد و اینهایی که میگویند، چه حال است که در تو پیدا میشود؟ ما بچه بودیم چیزی سرمان نمیشد ـ مثل حالا! الآن هم چیزی... ـ میگفت من به تو چه بگویم؟ میگفت من به تو چه بگویم؟ میگفت اینی که گاهی به من دادهاند، یک خوردهاش را به تو میگویم، همهاش را نه، میگفت یک حالتی برایت پیدا میشود که تمام وجودت از ناخن انگشت پا تا موی سرت، چنان حالت وجدی به خودش میگیرد که اگر یک سر مو را که به تو آن وجدش را دادهاند، آن خوشیاش را به تمام عالم تقسیم کنند، اندوه و غصه از همه زائل میشود و از بین میرود! اگر یک سر یک مویش را ـ میگفت تازه کمش را به تو گفتم! ـ
