لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
5وقتی که انسان خارج از آنچه که به او دستور داده میشود حرکت کند، نمیفهمد که چه تیشهای دارد کمکم به ریشۀ خودش میزند و نفس خودش را چطور دارد دستخوش تغییرات و تحوّلات نامیمون و نامبارک میگرداند.
یک وقت مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند ـ تعریف میکردند از مرحوم قاضی رحمة اللَه علیه ـ میفرمودند: سبک تربیت و سلوک مرحوم قاضی، این چنین بود، سبک سلوک این چنین بود که افراد در حرکتی که میکردند، یکنواخت جلو میرفتند. اینطور نبود یک وقت تند، یک وقت کند، یک وقت شدید، یک وقت آرام؛ یک حرکت یکنواخت و توأم با حزم و احتیاط و با رعایت جوانب موجّه و توجیه شدۀ سلوک واقعی؛ این سبک ایشان بود. و واقعا هم باید اینطور باشد، خود ایشان هم همینطور بودند، خود ایشان هم به همین کیفیت بودند.
یک وقت خدمت مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه علیه بودیم، یکی از شبهای ایام عاشورا بود، ایشان میفرمودند که ... صحبت از یک نفر شد، مرحوم آقا اسم یک نفر را آوردند، بعد ایشان فرمودند که: آخر ما با اینها چه کنیم؟ چه کنیم با اینگونه افراد؟ خودشان میآیند پیش انسان میگویند آقا گوش ما را بگیر، وقتی که گوششان میگیریم، هوارشان به هوا میرود! آسمان را به زمین میدوزند!
خودت گفتی بابا! تو که خودت گفتی! خودت گفتی آقا گوشمان را بگیر! خودت گفتی آقا چیزی به نظر میرسد بگو! خودت گفتی آقا اگر مطلبی به نظر میرسد بفرمایید! خودت گفتی آقا اگر چیزی از ما می بینید ما راضی نیستیم که کتمان کنید و در روز قیامت چه میکنیم، چه میکنیم... خودت گفتی! خب، بسیار خب! اگر قرار بشود که همۀ امور بر وفق نفس و بر وفق تخیلات و توهمات نفس قرار بگیرد، پس دیگر سلوک چه معنا دارد؟ سلوک چه معنا دارد؟ خودت داری میروی دیگر! خودت داری راه را طی میکنی دیگر! خودت طبق عقلت داری تشخیص میدهی دیگر! خودت طبق سلیقهات داری حرکت میکنی دیگر، طبق سلیقهات داری میروی. پس این دیگر معنا ندارد. این دیگر سلوک نیست، این دیگر حرکتِ از نفس نیست، این دیگر حرکتِ از تخیلات نیست، از توهمات نیست، این حرکت در محدودۀ تخیلات و توهمات است با یک رنگ خدایی، یک دل خوشخنک خدایی؛ هان! یک شعر حافظ هم میخوانیم! یک شب جمعه و عصر جمعه و دعای سمات هم داریم! همه کارهایی که بقیه میکنند ما هم میکنیم، یک دعای سمات هم داریم!

