لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
4اینها چیزهایی است که ما تجربه کردهایمها! همینطوری میآییم و مینشینیم دعای ابیحمزه و دعای افتتاح، همین حرفهایی که الآن بنده دارم خدمت رفقا میزنم، این ها را من از خود نمیگویم... همین مطالب را به عینه شبهای ماه رمضان، ما در مسجد قائم از مرحوم آقا میشنیدیم و همینها میآمدند پای صحبت ایشان، همینها! همینها! کجا رفت؟ چه شد؟ اینجاست که آدم باید به خدا پناه ببرد، باید به خدا پناه ببرد. امام سجاد همین مطلب را دارد میفرماید و همین مسئله را دارد به خدا عرضه میدارد که خدایا! من از این خطر دارم میترسم که امروز دارم حمد و ثنای تو را به جا میآورم، فردا میآیم و تو را مورد لعن و نفرین قرار میدهم! من! همین منِ امام سجاد! چرا؟ چون تا دیروز عنایت تو شامل حال من شده، امروز عنایتت را برداشتی، من از همۀ افراد بدتر شدهام، از همۀ افراد من به انحطاط افتادهام.
مگر امروزه نمیبینید؟ چرا حالا برویم سراغ سابق و سابقین و فلان؟ چرا؟ همانی که تا دیروز میآید به به و چه چه و فلان و بهمان و آقا ما چه هستیم، یک دفعه میبینید یک چند روز بعد اِ نه خیر، این است، این است، این... اِ! چه شد؟ مگر چیزی عوض شد؟ مگر مسئلهای تغییر پیدا کرد؟ چه شد؟ چه چیزی تغییر پیدا کرد که حالا همۀ آن صفات مثبتی که قبلا بر انسان بار میکردند، یکدفعه همۀ آنها تبدیل به صفات منفی میشود؟ آدم که عوض نشده! نمازش را دارد میخواند، قرآنش را دارد میخواند، روزهاش را هم دارد میگیرد، کارهایش را هم دارد انجام میدهد، چه چیزی عوض شد؟ چه چیزی تغییر پیدا کرد؟ اینها همان چیزهایی است که باید به فکر باشیمها! متوجه باشیمها!
وقتی من بعد از فوت مرحوم والد رضوان اللَه علیه هی به رفقا سفارش میکردم که راهتان را باید عقلانی کنید، از روی احساسات عمل نکنید، مسائل را باید در محدودۀ خودش جلو ببرید، از به کار بردن تعابیر افراطی پرهیز کنید، منطق خودتان را منطق عقل و حکمت و معرفت قرار بدهید، شتاب نگیرید، این شتاب، نفس شما را در عالم تخیّلات و توهّمات قرار میدهد! آن موقع که من آن حرفها را میزدم برای امروز بود.

