
لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
11خب... آخر ما از این چیزها زیاد دیده بودیم و میبینیم! از این مسائل خیلی...
از این قضیه گذشت، یک روز در خدمت مرحوم آقا بودیم، یک شخص دیگری هم بود از دوستان که الآن در... هستند، در جایی مشغولِ تبلیغ و ترویج و ادامۀ همان مسیر و همان سیر ممضی و مکلَّف به. مرحوم آقا رو کردند به او، گفتند: میروی در طهران و فلان شخص را میبینی و به او میگویید که آنچه را که شما امام زمان میدانید، آن شیطان است! ـ من بودم در آن اتاق که ایشان داشتند به آن شخص، مرحوم آقا داشتند به آن شخص میفرمودند ـ این شیطان است، ما این مطلب را امروز به شما گفتیم، تا اینکه فردا نگویید بزرگان دیدند احوال ما را و به ما تذکر ندادند. همین آقا، همین، همین آقایی که میگفت چه؟ میشود کسی خورشید را ببیند و بعد انکار کند، ببینید به کجا رسید.
حالا جالب: ایشان میگفت من آمدم طهران و رفتم در یک جایی و پیدایش کردم و این پیغام را به ایشان رساندم، میگفت وقتی که رساندم، رنگش سیاه شد! سرش را انداخت پایین، هیچ نگفت، هیچ! بعد از چند دقیقه سرش را بلند کرد، گفت: نه خیر، مطلب اینطور نیست؛ آنچه را که ما میبینیم صحیح است و آنچه را که...
و بعد هم خب وضعش بندۀ خدا به یک مسائلی مبتلا و گرفتار شد که دیگر حالا بماند.
چه شد؟ همین آقا که میگفت مگر میشود یکی خورشید را ببیند و بعد انکار بکند! بزرگان گفتند نکن، اولیاء خدا گفتند نکن، به من پیغام دادند برو بگو آن مقدار که به شما دستورِ ذکر دادیم، یک دانه حق نداری اضافه بگویی، گفتند نکن، نکرد، چه شد؟ این هم خورشید را انکار کرد!
میگویند چهارصد تا، چهار صد تا تمام شد! چهار صد و یکی هم نباید گفت. میگویند صد تا، میگویند دویست تا، میگویند اصلا شما نگو، میگویند اصلا شما این کار را نکن، میگویند شما این کار را بکن، این دیکتاتوری نیست! این خودمحوری نیست، احمق جان! اینها برای تو دارند این را میگویند! چه گیر خودشان میآید؟ دارند یک چیزی میبینند که اگر تو بخواهی به این روش بروی فردا به همین مسئله و به همین معضل گرفتار خواهی شد؛ به همین قضیه میافتی.
