لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
6این که نشد! همه کارهایی که بقیه میکنند ما هم میکنیم، بعد یک دعای سماتی هم داریم، یک صبحهای روضهای هم داریم!
ـ خیلی خوب است دیگر! دیگر خدا چه میخواهد از ما! بسش است دیگر!
گفت که نذر کرده بود که خدایا اگر به فلان مقصودم برسم، سه روز روزه بگیرم. خرش گم شده بود، قضیه قضیۀ حماریه است. قضیۀ حماریه، یعنی الاغیه، خیلی در آن مطالبی است و نکتههایی است! خرش گم شده بود و هرچه گشت پیدا نکرد. گفت خدایا سه روز روزه میگیرم اگر پیدا کنم. نذر است دیگر، اگر خرم پیدا شد، دیگر سه روز روزه میگیریم و فلان و... داشت از یک جا میگذشت، دید بَه! خر را گرگ خورده و خلاصه نه که پیدا نکرده، بلکه اصلا به طور کلی مسئله منتفی شده!
گفت: خدایا اینطوری با بندگانت تا میکنی؟ من برایت سه روز میخواهم روزه بگیرم ـ حالا دارد منت هم میگذارد! ـ من سه روز برایت میخواهم روزه بگیرم خرم پیدا بشود، پیدا نشد که هیچی، تحویل گرگ هم دادی؟ حالا آن سه روز روزهای که میخواهم برایت بگیرم، به جایش سه روز روزه نمیگیرم! آن هم از گلهایش انتخاب میکنم! نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم! تا تو باشی دیگر وقتی که یک بندهات از تو یک چیزی میخواهد، آن هم نذر میکند، اجابت کنی! به دنبال حرفش باشی! آره! همین چیزی که ما میخواهیم. قضیۀ حماریه را فراموش نکنیدها! هر روز این قضیۀ حماریه، یعنی الاغیه را مدّ نظر قرار بدهید که برای او فوائدی شمردهاند!
خلاصه ما همینیم، خدایا ما اینیم، ما همه کار میکنیم، یک دعای سمات هم عصر جمعه میخوانیم! قربان عمهام بروی با این کاری که داری میکنی، با این کوهی که داری میکنی خیلی زحمت میکشی حیف است! یک دستمال کلینکس بغلت بگذار عرقهایت را پاک کن یک وقت زیادی عرق نکنی!
همه کار میکنیم، یک فرض بکنید که نماز هم اول وقت میخوانیم، هنر نکردی! همه کار داریم میکنیم، فرض کنید که یک شعر هم مینشینیم میخوانیم با خودمان، دیگر کار تمام است دیگر! شش دنگ بهشت را به قبالهمان بایستی که به اسممان بکنند!

