
لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان
14ما هم اگر قدرت دستمان باشد، همان ابن زیاد و یزید هستیم، ما هم همان عمر سعد و خولی و سنان هستیم، فرق نمیکند؛ چرا؟ چون آنها دُم نداشتند، شاخ نداشتند، آنها هم فکر داشتند، مغز داشتند، گلبول سفید و قرمز داشتند، پلاسما داشتند، روده و دل و سینه و قلب و اینها داشتند، آنها هم وجدان داشتند، آنها هم فطرت داشتند، آنها هم از مواهب یک انسان برخوردار بودند، برخوردار بودند، ولی چه شد؟ چه شد قضیه؟ که آمدند و عاشورا را به پا کردند و کارشان به جایی رسید که طفل چند ماهه را هدف تیر قرار دادند. اصلا شما تصور کنید آخر یک نفر نماز بخواند، اِ! آقا روزه بگیرد، اشهدان لا اله الّا اللَه، اشهد انّ محمداً رسول اللَه بگوید... آخر این بچه مگر نتیجۀ همانی که دارد میگوید أشهد أنّ محمداً رسول اللَه مگر نیست؟ عجیب است! خب مگر نیست؟ مگر پدرش نماز نمیخواند؟ مگر پدرش روزه نمیگیرد؟ مگر پدرش آمده حرامی را حلال کرده؟ امام حسین روز عاشورا چه میگوید؟ میگوید مگر من حرامی را حلال کردهام؟ حلالی را حرام کردهام؟ خلافی کردهام بدعتی انجام دادم؟ چیست؟ قرار بوده طبق مصالحهای که برادرم با آن پدر بیپدر و مادر این یزید وفلان گذاشته بود که وقتی که تمام میشود، خلافت به من برسد. این برداشته زیرش زده، من آمدم مخالفت کردهام. خب به جای اینکه این لشکر بگوید: خب راست میگوید، قضیۀ صلحنامه قضیۀ درگوشی که نبوده، همه میدانند، همۀ حجاز میدانند، همۀ شام میدانند، همۀ افراد میدانند، خب راست است...
چرا نگفتند این راست میگوید؟ چرا؟ چون یواش یواش آمدند، یواش یواش، هی آمدند خودشان را جدا کردند، یک دفعه اینطور نمیشودها! یواش... کمکم آمدند هی مخالفت، مخالفت کردند، درست است یا نه؟ بله! هی مخالفت کردند، هی مخالفت کردند، تا رسیدند به اینجایی که وقتی امام حسین علیه السلام میفرماید بگویید کجای حرف من خلاف است، من از راهم برمیگردم، هرچه میخواهند بکنند...
