فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
4و ایشان میفرمودند: وقتی که ما آمدیم در قم، آمدیم که به مطلب برسیم، به حقیقت مطلب برسیم، به حقیقت مسئله برسیم، و آمدیم بفهمیم که چه هستیم و که هستیم و عقلمان را باز کنیم. نه اینکه به سر عقلمان بزنیم و فهم خودمان را سرکوب کنیم. آمدیم در حوزه، که فهممان را باز کنیم و ببینیم چه خبر است؟ دنیا چه خبر است؟ عقبی چه خبر است؟ عالم هستی چه خبر است؟ از خدا چه خبر؟ از پیغمبرش چه خبر؟ از خودمان چه خبر؟ از آیندهمان چه خبر؟ از کمالمان چه خبر؟ بالاخره که هستیم دیگر؟ ما که آمدیم در این دنیا، برای چه آمدیم؟ همینطوری وقتمان را بگذرانیم؟ هان؟ همینطوری بگذرانیم؟ نیتمان را برای آمدن در حوزه، نیتمان را خالص کردیم که فقط و فقط ـ این مطالبی است که ایشان به بنده میفرمودندها! و تذکر این مطالب، برای اخلاء روحانی و فضلاء در حکم آب حیات است که متوجه باشیم و... خب البته برای سایر افراد هم از نقطۀ نظر تصحیح راه و تصحیح سلوک و تصحیح مرام و تصحیح رفتار، خب آنهم لازم است. اما خب بالأخص برای اخلّاء و اصدقاء فضلاء روحانی و علماء ربّانی که بدانند و بدانیم که بزرگان با چه نیتهایی پا به این عرصه گذاشتند و با چه اهدافی این مطلب و این مسئله را تعقیب کردند. ـ
ایشان میفرمودند وقتی که ما آمدیم در حوزه، اَمل ما و آرزوی ما فهمیدن بود؛ که بفهمیم، مسئله برایمان روشن بشود. و این نه تنها برای این صنف خاص و این دسته هست، برای همه هست، برای همۀ افراد این مسئله هست. همۀ باید بفهمند. راهِ در پیش قرار داده برای همۀ افراد، راه فهمیدن است، نه راه سرکوب فهم. راه باز شدن عقل و شکوفائی عقل است نه راه سرپوش گذاشتن بر عقل و فهم و راه چشم باز کردن است نه راه چشم بستن و مطالب را ندیده گرفتن و پا بر روی حقیقت گذاشتن.راه منطق است، نه راه شِعار؛ بله؟! این است قضیه. خب البته ممکن است انسان اشتباه بکند، در تشخیصِ مسئله، انسان ممکن است اشتباه بکند، خب اشکال ندارد، ما معصوم نیستیم ولی چشممان را نبندیم. یک وقت خوابیم، ما را از خواب بیدار میکنند؛ یک وقت خود را به خواب میزنیم. وقتی خود را به خواب بزنیم دیگر چه کسی را میخواهند بیدار کنند؟ نمیخواهیم که بفهمیم، از رسیدن به فهم ابا داریم، از رسیدن به حق ترس داریم، خوف داریم، چرا باید خوف داشته باشیم؟ چرا باید خوف داشته باشیم فلان قضیه روشن بشود؟ چرا؟ چه ترسی داریم؟ مگر نمیخواهیم درست بشویم؟ مگر نمیخواهیم اصلاح بشویم؟ پس ترس از چیست؟ ترس از نفس است! نفس در اینجا میآید جلو و نمیگذارد که از یک حدّی پا برون بگذاریم. خط قرمز برای ما ترسیم میکند. خط و نشان برای ما میکشد.

