فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
عظم یا سیّدی أَمَلی و ساء عملی، فأعْطِنی من عفوک بمقدار أمَلِی و لا تؤاخذنی بأسوء عملی. بزرگ است ای آقای من آرزو و خواست من. عظیم است اُمنیّه و تقاضای من، و در عین حال، ناشایست و ناپسند است عمل و کردار من. پس با توجه به این دو مطلب، از عفو خودت شامل حال من بگردان به مقدار آرزو و خواست من و به واسطۀ کردار خلاف، مرا مورد مؤاخذه قرار مده.
دیشب خدمت رفقا عرض شد که عمل به معنای آن هدف و مقصد یک فرد است که برای آن مقصد و هدف، تلاش میکند و زحمت میکشد تا اینکه خود را به آن مقصد و مطلوب برساند. کسی که وارد درس و بحث میشود، عمل و مقصد و مقصودش رسیدن به آن مرتبهای است که آن مرتبه را ابتداءً مدّ نظر قرار داده. اینطور نیست که بگوید حالا ما وارد یک محیط علمی میشویم و وقتی که وارد شدیم آنجا ببینیم که چه تصمیم میگیریم، چه نیتی میکنیم و چه از آب در میآید! مثل اینکه فرض بکنید که میگوییم حالا میرویم کنکور دانشگاه را امتحان میدهیم، وقتی که امتحان دادیم ببینیم در چه رشتهای میتوانیم امتیاز بیاوریم، یکیاش را انتخاب میکنیم. خب این را اَمل نمیگویند، این همینطوری هردنبیلی است دیگر! این منظور یک مدرک گرفتن و یک کاغذ به دیوار چسباندن است. کسی که هدف ندارد، آرزویی هم ندارد. آرزویش فقط همان کاغذی است که به دیوار بچسباند یا شیشه و قاب بگیرد و بگذارد در گنجه و به همه هم نشان بدهد. این میشود اَمل. اما آن کسی که نه، در واقع اَمل دارد، آرزو دارد، خواست دارد، تقاضا دارد، دیگر اینطور نیست که بگوید حالا کنکور را امتحان میدهیم بعد ببینیم چه میشود، در کدام میتوانیم امتیاز بیاوریم همان را برویم بزنیم، در کدام میتوانیم نمره بیاوریم... از اول هدف خودش را برای رسیدن به یک رشتۀ خاص، به کار میبندد. حالا هرچه میخواهد باشد، هرچه سلیقهاش است، هرچه همتش اقتضاء میکند، توانش اقتضا میکند، استعدادش به آن سمت گرایش دارد، آن را از اول مدّ نظر قرار میدهد و اگر وارد کنکور بشود و بعد ببیند نسبت به آن نمیتواند، ناراحت میشود، خودش را میخورد: چرا من نتوانستم؟ چرا ...

