
فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
14این برای چیست؟ توهّمات است، برای تخیلات است. در جای دیگر اگر دروغ گفتی به مشتری، غِشّ در معامله کردی، کاریت ندارند. اما در اینجا اگر بخواهی بیایی، در محفل ذکر بخواهی بیایی، میگویند برو اول آن حسابت را با آن مشتری درست کن، تسویه کن، و تا انجام ندادی و تصحیح نکردی پایت را نباید بگذاری اینجا. این است.
آمدند پیش مرحوم آقا ـ یک نفر ـ که آقا! از دست یکی دیگر از دوستان ایشان ـ البته مربوط به یکی از شهرستانها، بنده هم در آنجا حضور داشتم؛ هر دو هم چای فروش بودند و برنجفروش بودند ـ که بر اساس قرار دادی که ما تعهد کرده بودیم قرار بود قیمت این ـ حالا جنسشان هرچه بوده ـ در بازار به این مقدار کمتر نفروشیم، یعنی قیمت را پایینتر نگوییم، توافق کرده بودند، که قیمت انقدر باشد. یک قیمت متعادلی و عادلانهای. و پسر ایشان آمده قیمت پایینتری را مطرح کرده و این باعث شده که ما، حیثیّتمان جلوی افراد دیگر خدشهدار بشود، بگویند اِ فلانی قیمت پایینتری داده و شما گرانتر، پس چرا مسئله... و ما نسبت به این مسئله هم از نظر شخصیتی و شئون تجارت، و هم از نظر اقتصادی خب به ما ضربه وارد میشود.
مرحوم آقا تا شنیدند نه گذاشتند نه برداشتند، نه گفتند این... در حالتی که آن شخصی که متهم بود، به ایشان نزدیکتر بود از آن مدّعی و آن فردی که از ایشان آمده بود شکایت کرده بود، هم از نظر مراتب معرفت و هم از نقطۀ نظر صمیمیت، از هر دو جهت حسابشان خیلی با هم فرق میکرد، البته آن شخص گفت که تقصیر من نبوده، تقصیر فرزندم بوده و دروغ هم نمیگفت و راست میگفت، ولی علی کلّ حال مسئولیت بر عهدۀ خودش بود. مرحوم آقا فرمودند: اوّلاً شما باید توبه کنید، بروید غسل توبه انجام بدهید، ـ حالا جلوی همه! ما، دو سه نفر از افرادی... ـ که دیگر از این کار خلاف مرتکب نشوید و بر عهد و التزامی که با افراد دارید پایدار بمانید. این یک. ثانیاً میروید اعلام میکنید به همۀ افرادی که در آنجا هستند، در آن بازار و سرا و تیمچه و این چیزها، که در اینجا مقصّر ما بودیم، و ایشان کارش درست بود و ایشان بر وفق آن تعهد عمل کرد و ما در اینجا تخلف کردیم. دو. سوّم: تمام ضررهایی که ایشان متوجه شدند باید همه را بپردازید.
