
فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
13ما یک دفعه یک مجلس [روضه] شرکت کرده بودیم با مرحوم آقا، مجلس روضهای بود از همین هیئات طهران، در مشهد بودند، مشهد هم هیئت داشتند و دیدیم بَه! عجب هیئتی! عجب روضهای! عجب امام حسینی! عجب حضرت زهرا و فاطمیهای! عجب عجب! تمام ذکر این است، این آمد، این آمد، یکی بود آنجا نشسته بودیم: اوه فلانی آمده، برو واردش کن!
یارو میدوید دم میکروفون، از این مداح میکروفون را میگرفت ـ حالا آن بیچاره دارد روضه میخواند ها! ـ : مقدم فلان السلطنۀ فلان الدولۀ ـ البته این برای خیلی وقت پیش است و انشاءاللَه الآن دیگر نیست ـ فلان السلطنۀ فلان الحکومۀ فلان الچی چی را ما به اینجا خیر مقدم گفتیم، خوش آمدند، فلان دادند، قدم بر چشمان ما گذاردند! این یکی میشد، یکی دیگر میآمد، دوباره میدوید میکروفون را میگرفت، این یکی را هی میدیدیم: برو واردش کن! برو واردش کن!
قضیه چیست؟ ما هم به این چیزها که وارد نبودیم. البته بعد یک خورده وارد شدیم!
ـ برو آقا فلان را واردش کن! وارد کن!
مسخره بازی! امام حسین شده آلت دست یک مشت افراد عربدهکش و خائن و کذّاب و دروغگو و متقلّب و حقهباز به اسم هیئت و مجالس ذکر و محافل احیاء سنت اهلبیت. واردش کن! واردش کن! واقعا در آن یک ساعتی که در آنجا بودیم، فیلمی تماشا کردیم! فیلم که چه عرض کنم، تئاتری بود! تئاتر شهر! چه بود! بعد دیگر مسائل دیگری هم بود که دیگر حالا بماند.
آنجا نه، کاری ندارند، یارو دروغ گفته بگوید، موجّه باشد، وقتی که در مجلس میآید موجّه باشد... مثل فلان آخوند... یک مسجدی ما رفتیم صبح ایام عاشورا طهران، آخوندی صحبت میکرد میگفت بله ما دیروز در فلان جا مجلس رفتیم و صحبت میکردیم و چند تا از آقایان وزرا هم بودند.
وزرا بودند که بودند برای عمهشان بودند! حالا گفتن دارد؟ حالا گفتن دارد؟ «چند تا آقایان وزرا هم بودند!» خب بودند که بودند! حالا چرا نمیگویی مردم بودند؟ مگر مردم اینجا شاخ بز هستند که فقط آقایان وزرا در آن جا فرض کنید که اعتبار و حیثیّت دارند؟ یعنی بقیۀ مردم آدم نیستند دیگر، معنایش این است دیگر! چند تا از آقایان هم بودند! یعنی بقیۀ هیچی! پشم، کاه! بله... آنها فقط اعتبار...
