اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم

14085
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم

9
  • این قضیه است؛ مسئله‌ این است که دیگر فردا آدم هیچ! می‌ماند! می‌ماند. دیده‌اید گاهی اوقات یکی می‌آید به آدم دروغ می‌گوید، بعد آدم از آن صحنه یک عکس دارد. زیاد اتفاق می‌افتد خلاصه. تا همین که می‌آید بگوید نه من نگفتم، نکردم، فلان نکردم، یک دفعه ضبط را روشن می‌کند، تمام صحبتش همه در آن، همین‌طور می‌ماند!

  • روز قیامت همه این‌طور می‌شوند! عکس را یک دفعه نشان می‌دهند در این دنیا، یک دفعه: اِ! این عکس از کجا بود؟ کی گرفت؟ من هیچ‌کس را ندیدم. این «اِ» که ما این‌جا داریم، روز قیامت همه‌مان یک دفعه این‌طوری صاف: عجب! این بوده قضیه!

  • فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴿ق‌، ٢٢﴾، اشاره به همین قضیه است، اشاره به همین مسئله است.

  • مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه یک وقتی داشتند ـ بنده بودم در آن مجلس ـ داشتند با یکی صحبت می‌کردند. یک بندۀ خدایی که البته هنوز زنده است. می‌خواست مطلب را یک خورده بپوشاند، خیال می‌کرد بزرگان اطلاع ندارند، خبر ندارند. داشت قضیه را می‌پوشاند و فلان، یک دفعه آقای حداد گفتند: از که داری می‌پوشانی؟ از که؟ گفتند: بیچاره اگر تو در آسمان چهارم باشی، من می‌آورمت پایین می‌گذارمت جلو، مطلب را در مقابلت قرار می‌دهم، از که داری می‌پوشانی؟

  • منتها خب این بزرگان، این اولیا هر جایی نمی‌گفتند، مطلب را فاش نمی‌کردند، خب در بعضی موارد به خاطر این‌که تنبهی بدهند، تذکری بدهند خلاصه به آن اشخاص، که خیال نکنید دنیا بی‌حساب و کتاب است، خلاصه ما خبر داریم.

  • از که داری می‌پوشانی؟

  • یک دفعه مرحوم آقا به بنده فرمودند که: رفقا برای ما حضور و غیابشان تفاوت نمی‌کند، در کرۀ ماه باشند برای من، مثل این که الآن در کنار میز من نشسته‌اند، تفاوتی ندارد! در کرۀ ماه باشند! چرا؟ چون یک عارف وقتی نگاه به یک واقعیت می‌کند، به صورت ظاهرش که نگاه نمی‌کند، به چه نگاه می‌کند؟ به همان حقیقت مثالی و ملکوتی آن نگاه می‌کند؛ آن که دیگر کرۀ ماه و زمین ندارد. کرۀ ماه که سهل است، اگر در آن آخرین نقطۀ از سیاراتی باشند که چه عرض کنم، سیارات و ستارگان و ثابتاتی که نورشان میلیاردها سالِ نوری طول می‌کشد تا به زمین برسد، می‌فهمید چه خبر است اصلا؟ این‌جا مثل این‌که دیگر کار نمی‌کند. یعنی وقتی که یک نوری را الآن می‌بینند از این ستاره، فرض کنید در این صفحۀ تلسکوپ الآن منعکس شده، این نور کی راه افتاده که الآن رسیده به اینجا؟ میلیاردها سال پیش این نور راه افتاده، الآن شما دارید در این صفحۀ تلسکوپ می‌بینید. این کجاست؟ اصلا در چه چیزی؟ آن‌جا هم باشند، مثل این‌که این‌جا نشسته‌اند. چرا؟ چون او دارد به مثال نگاه می‌کند، به ملکوت نگاه می‌کند، با چشمش نمی‌بیند که فرض کنید صد متر دویست متر را بیشتر نبیند ـ تازه عینک هم می‌زند! ـ آن دارد الآن به حقیقت آن شیء نگاه می‌کند، آن حقیقت هم چیست؟ با وجود خودش متصل است، اتصال مثالی دارد با مثال خودش، لذا برای او بُعد و قرب مکانی دیگر معنا نمی‌تواند داشته باشد. لذا می‌گویند در کرۀ ماه باشند برای من مثل این است که در کنار میز من نشسته باشند، تفاوتی نمی‌کند.