فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
6از این در و به آن در و از این نحو و کنار و... هان؟ مصالح و...
امیرالمؤمنین علیه السلام در آن جلسهای که در مسجد بعد از خلافتِ جائرانۀ غاصبانۀ ظالمانۀ مُحرِّفانۀ منحرفانۀ پس از رسول خدا، در آن مجلسی که حضرت تشریف آوردند در مسجد، رو کردند به انس بن مالک بود؟ مالک بن انس؟ مثل اینکه همان انس بود. راجع به یک قضیهای که البته من آن قضیه را آوردهام، هست در اول اسرار ملکوت، جلد اول، آنجا آوردهام. فرمودند تو بودی که در این قضیه و شهادت بدهی بر این جریاناتی که گذشت و انجام شد؟
یک نگاهی کرد اینطرف و آنطرف و گفت: یا علی پیر شدهام!
چی چی پیر شدهای؟ این مال چند روز... مال زمان شیر خوارگیات که نبوده عَمُقْلی! دو سه سال پیش اتفاق افتاد!
ـ پیر شدهام و مسائل خوب در نظرم نیست، خوب در خاطر ندارم!
حضرت فرمودند: عجب! در دو سه سال انقدر آدم پیر شود که نفهمد... خیلی مثل اینکه تو پیر و خرفت شدی! پس حالا که اینطور است پس بگذار ما تو را خرفتترت کنیم و پیرترت کنیم: اگر آنچه که میگویی حقیقت ندارد، خدا چشمانت را از تو بگیرد ـ وای وای وای ـ و پیسی و برص را بر تو مسلط کند که نتوانی آن را بپوشانی.
یک پیس در آورد اینجای پیشانیاش، هی عمامهاش را میکشید پایین که معلوم نشود، هی میآمد پیسِ پایینتر!
بیخود نکش پایین! آنی که آنجا آورده، خودش هم میآورد پایینتر و بالاتر. چشمانش را هم از او گرفت؛ عجب!
چرا؟ چرا کتمان حقیقت عزیز من؟ چرا؟ از که خجالت میکشی؟ از که خجالت میکشی؟ از چه میترسی؟ حالا میترسی بلند شوی فرض کنید که شهادت بگویی دو تا کتکت بزنند؟ خب بزنند! خب دو تا کتک هم در راه دین بخور! بخور دو تا کتک چه عیب دارد؟ چه عیب دارد؟ وقتی قرار باشد ضرب و شتم و حبس و زندان و همه چیز باشد، چرا برای موسی بن جعفر فقط باشد؟ چرا برای امام زین العابدین باشد؟ چرا برای امام علی النقی باشد؟ چرا برای امام رضا باشد؟ چرا سم دادن فقط برای آنها باشد؟ اگر قرار بر این است که طبق عادی طبق مسیر عادی یک کسی میآید یک حرف حقی میزند، این میشود، باشد. چه اشکال دارد؟ دو تا کتک هم تو بخور. از یک مسائل اجتماعی هم تو محروم شو. از یک قضایایی هم فرض بکنید که مورد بازخواست قرار بگیر. خب بگیری که بگیر، مگر قرار است همیشه همه چیز بر روی روال عادی باشد؟ هان؟ مگر قرار است فقط زن علی در بین در و دیوار تکه تکه بشود و کشته بشود؟ حالا یک کتکی هم یک کس دیگری بخورد. از چه میترسی؟ از اینکه دیگر احترامت را نگذارند؟ از اینکه دیگر بالا بالا ننشانند تو را؟ از اینکه یک پست اجتماعی را از تو بگیرند؟ این شد؟ همهاش همین؟ انقدر انسان بیجنبه باشد و انقدر منحطّ باشد و انقدر پست و ذلیل باشد که وقتی امامِ بر حقّ از او تقاضایی میکند برای احقاق حق، اینطور بیاید خودش را به آن راه بزند و بگوید که فلان.

