مراد از آرزوی عظیم در فرمایش امام سجاد علیه السلام
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
بله ظاهرا تا این فقره تا آنجا که یادم هست در سال گذشته صحبت شد که فحقق رجائی و اسمع دعائی یا خیرَ من دعاه داع و أفضلَ من رجاه راجٍ... به نظر میرسد اینجا را دربارهاش مطالبی عرض کردیم، درست است؟ همینطور است؟ خب پس میرویم سراغ فقرۀ بعدی:
عَظُمَ یا سَیِّدی أملی، و ساءَ عَمَلِی، فأعْطِنی مِن عَفْوِک بِمِقدار أمَلِی؛ و لا تُؤاخِذْنِی بأسْوَءِ عَمَلِی.
خیلی عبارت عجیبی است این عبارت و عبارتی است که یک بنده باید نسبت به پروردگارش، با این فکر و با این نیّت حسن ظن داشته باشد و نسبت به پروردگارش باید اینگونه قضاوت کند.
امام علیه السلام عرضه میدارد که: ای پروردگار! عظم یا سیّدی أملی! آرزوی من خیلی بزرگ است، نیت من، آرزوی من، خواست من، أمل به خواست گفته میشود؛ آن اراده فرق میکند با خواست، آن خواستی که در یک جایگاه خاصّی قرار دارد، نه هر خواست؛ کأنّ بنده برای آن خواست سرمایۀ خودش را میگذارد، توان خودش را میگذارد، عمر خودش را میگذارد، آن را بهش امل میگویند، به آن میگویند امل. با خواست و اراده و نیّت ظاهری تفاوت دارد که حالا انشاءاللَه صحبتش میشود.
عَظُمَ یا سَیِّدی أملی؛ آرزوی من خیلی بزرگ است. حالا این آرزو چیست که حضرت عرضه میدارد آرزوی من خیلی بزرگ است؟ چه چیزی میتواند باشد در قبال ذات پروردگار انسان چه آرزویی میتواند بکند که به خدا عرضه میکند آرزوی من خیلی بزرگ است؟
اما در مقابل: ساءَ عَمَلِی؛ عمل من اصلا با این آرزو تناسب ندارد. روش من، منش من، رفتار من، طرز برخورد من، کارهای من، اعمالی که انجام میدهم با این آرزوی بزرگ... که حالا این آرزو باید ببینیم چیست؟ که امام علیه السلام به خدا عرضه میدارد که خدایا مسئله این است: ما نیّت بزرگی در سر و قلب داریم، که از آن نیّت نمیتوانیم صرف نظر کنیم. این چه نیتی است که امام علیه السلام عرضه میدارد که آرزوی من ـ أمل با نیت فرق میکند. یعنی آن امل، آن مقصدی که برای آن مقصد و برای آن غایت انسان میآید برنامهریزی میکند، وقتش را میگذارد، عمرش را میگذارد، سرمایهاش را میگذارد، پول خرج میکند، از آبرو و شخصیتش برای رسیدن به آن اَمَل بهره میگیرد. این نمیشود هرچیزی باشد. هندوانه و خربزه خریدن که نیست از سر کوچه، آدم حالا میگوید نخریدم یک ساعت دیگر میخرم، نشد نشد فردا میگیرم؛ عمرم را دارم برای این آرزو میگذارم.اما در مقابل قدمی که برای تحقق این آرزو میخواهم بردارم، آن قدم مرا به این آرزو نمیرساند. کاری که میخواهم انجام بدهم، آن کار من تناسبی ندارد، هیچ تناسبی ندارد. امام شوخی نمیکندها! زبان حال ما را امام علیه السلام بیان میکند، خیلی فقره، فقرۀ عجیبی است، این فقره. انشاءاللَه در شبهای بعد اگر خداوند توفیق داد تا حدودی به عمق این فقره اگر رسیدیم، آنوقت رفقا متوجه خواهند شد که چقدر مطلب بیشتر باید به آن توجه داده بشود.

