حجّیت عقلی اطاعت مطلقه از ولیّ خدا
15پس بنابراین، راه رسیدن به اون ملاک، میشه چی؟ عمل بر طبق این شرع. این شرع میشه چی؟ اونوقت میشه راه. پس پیغمبر میشه شارع. پیغمبر مشرّع دیگه نیست. چرا؟ چون پیغمبر به اون ملاکی که خدای متعال اون ملاک را قرار داده است در طریق وصول انسان به اون مرتبۀ فعلیت، اون ملاک نه دست پیغمبره نه دست غیر پیغمبره، دست خداست. تقدیر خدا بر اینه. رسول خدا مجری اون تنفیذ ملاک است. اون میاد اجرا میکند. بنده اطلاع ندارم. بنده به اون عالم ملاکات اطلاع ندارم. به اون عالم مصالح و مفاسد بنده اطلاع ندارم، کی اطلا ع داره؟ پیغمبر اطلاع داره. بر اساس مصلحتی که رسول خدا میبیند در سعادت انسان بعد از اذان صبح، میگوید دو رکعت بخوان. بالاتر از مسئله گفتنِها! ببینید! یه وقت مسئله اون است که رسول خدا نگاه میکند میبیند اونجا نوشته دو رکعت ـ آخه اینجوری به ما یاد دادند، خلق اللَه به ما اینجوری یاد دادند که ائمه یه کتاب داشتند همۀ احکام اون تو بود، صبح که میومدند درس بدند، اونها رو باز میکردند میخوندند ورقها رو، یه وقتی سؤال میکنند جواب بدن، یه وقت نمونند تو سؤال و جواب! امام صادق کتاب باز میکنه صبح! من شنیدمها! دارم میگمها! خیال نکنید از پیش خودم میگم. یعنی بعد نود سال درس خوندنها، آقایون فهمشون به اینجا میرسه که بله! هرچی بوده اینها را نوشتند در اون صحیفۀ فاطمه، و در اونجا ائمه از احکام و این ها الی یوم القیامه، تو مجلات هم نوشتند، و بعد اینها اون صحیفه رو نگاه میکنند، ورق میزنند، اینجوری اینجوری، آها، ورق میزنند صفحه سیصد و شصت و پنج، نگاه میکنند آها امروز اینا میان اینجا،این سؤالات را میکنند، این جوابها رو حفظ کنیم و به ذهن بسپاریم یه وقت یادمون نره! اِ! اِ! اِ! معرفت ما اینه! آها این معرفت ماست! که بله، اینا فقط یه مسئله میگن. کار دیگه نمیکنند ائمه. پیغمبر کار دیگه نمیکرد. مسئله میگفت. نگاه میکرد، منتها خب این مسئله رو ما بلد نیستیم. خوبه همینقدر گفتند که ما بلد نیستیم، نگفتند ما هم بلدیم!

