حجّیت عقلی اطاعت مطلقه از ولیّ خدا
25مرحوم آقا چی میفرمودند؟ میگفتند ما با همه باید به راستی و به حق برخورد کنیم. این اصل اولی در مبانی سیاسی مرحوم آقا بود. سنۀ چهل و دو! گفتند ما باید ـ عبارتشون [این بود] ـ به شاه هم راست بگیم. شاه! آدم خلاف! دروغ نباید بگیم. اون هم باید از ما راست بشنوه. این مبنای اون طرز فکر بود. به رئیس جمهور امریکا هم باید ما راست بگیم. راست بگو! چرا دروغ میگی؟ راست! شاید در اون هم یه نور هدایتی پیدا بشه، هدایت پیدا کنه. اونم آدمه، مثل بقیه. مثل بقیه. مگر افرادی که مسلمون شدند در زمان پیغمبر، از شکم مادرشون شیعه درآمدند؟ همه کافر بودند! مشرک بودند، کافر بودند، چی بودند... خب الآن هم همینطور. الآن ما از اینور و اونور مگه نمیشنویم؟ نصرانی ها دارن مسلمون میشن، فلان میشن، حتی بعضیهاشون هم از چیزهای سیاسی و رجال سیاسی هم هستند! خیلی خب! فطرت دارند، عقل دارند، چی دارند، خب یه جرقهای میزنه، نوری میزنه، شخص چیز میشه. این طور نیستش که هدایت فقط مختص ما باشه. برای همۀ افراده. خودمون در رو میبندیم. خودمون یه پوششی میندازیم رو قلبمون. خودمون انجام میدیم. ولی پوشش... مرحوم آقا میفرمودند: به شاه هم باید راست بگید. اون راست از ما بشنوه، دروغ نشنوه. اون میفهمه. چرا ما باید اینو بگیم؟ چرا؟ چون ما دعوی نیابت پیغمبر رو داریم میکنیم. اگر دروغ بگیم، اون درنمیاد بگه پیغمبرتون هم دروغ میگفت مثل شما؟ اونوقت چه جوابی داریم بگیم؟ چی جوابی داریم؟ شما به من دروغ گفتی خیال کردی من نمیفهمم؟
خیال کردی من متوجه نمیشم؟ شما که دعوی نیابت پیغمبر رو داری، آیا پیغمبرتون هم مثل شما بود؟ مثل شما بود؟ اینجاست که آدم باید سرش رو بندازه پایین. لذا مرحوم آقا میفرمودند که باید مسیرمون از اون نقطۀ اول، همون مسیر رسالت پیغمبر باشه. از اون نقطۀ اول. نه اینکه هر کاری دلمون خواست بکنیم، بکنیم، حالا بعدا یه چیزی بشه. همون نقطۀ اول، مسیر باید مسیرِ صدق باشه. امانت باشه. درستی باشه. همنوعی باشه. لطف باشه. کرامت باشه. گذشت باشه. اینا دیگه، همینا دیگه، همینا دیگه. اسلام حیّ و حاضر به دست ما رسیده بعد هزار و چند صد سال، خبر نداریم چه بر سر اونا اومده. پس اسلام توسط ما اینور و اونور رفت؟! اِ! دوزار بده آش، به همین خیال باش!

