اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع

14265
سال 1432
نسخه عربی

معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع

6
  • می‌گفت که باید برید آقا ماهی‌ بخورید یه هفت هشت تایی! گفتم آقا مگه این‌جا رودخونه است؟! می‌خواید چکار کنید بابای ما رو؟!

  • آخرش وقتی که خلاصه کار به جایی نرسید، این آقا آمد و طبابت کرد! چه طباطبتی؟! حالا عرض می‌کنم خدمتتون. برید بگردید، یک مار سیاه پیدا کنید. یک موش هم بندازید اون جلوش، این مار رو ول بدید به سمت اون موشه، حالا رفته بود نمی‌دونم از چی این قضیه رو پیدا کرده بود. کدوم عطاری بود، کدوم مادر مرده‌ای آمده بود و خلاصه.... برید یه مار سیاه پیدا کنید و چند روز بهش غذا ندید و گرسنه باشه و بساطی و تشکیلاتی بود خلاصه! و بعد یه موش هم بندازید جلوش، این ماره بپره اون موش رو بگیره. در اون وقتی که اون موش رو گرفته، نصفش تو دهنشه، نصفش بیرونه، اون سر مار رو بذارید رو به قبله ببرید، بعد اون خونی که می‌ریزه، اون خون رو بذارید بیاد بیاد، اون سه تا قطرۀ آخری که... جدی می‌گما! من اغراق نمی‌کنم! حالا شب ماه رمضونه! دروغ [نمی‌گم] راست می‌گم! اون سه تا قطرۀ آخرشو بیارید بمالید به اینجا، قسمت کبد، این خلاصه هرچی صفراست دفع می‌کنه و می‌زنه و می‌ره و همه رو درست می‌کنه.

  • حالا آقا ـ حالا تو ماشین داریم می‌ریم ـ رو می‌کنند به اون یارو، می‌گن:حالا این مار سیاه و موش رو از کجا پیدا بکنیم که بیاییم و اونم در وقتی که داره موش رو می‌گیره و خلاصه نصفش بیرونه، نصفش توه، قشنگ متر بذاریم، سانت بذارید... خلاصه! 

  • از این طبابت‌ها هم خلاصه هست دیگه! می‌گن ایرانی‌ها در دو سه چیز خلاصه خیلی مهارت دارند. یکی این‌که همه بنّا هستند! همه بنا و معمارند. هرکی هرچی می‌شه، یه نقشه می‌ده. آقا این‌جا اتاق رو اینجوری درست کن، آقا نمی‌دونم سالن اینجوری باشه، آقا نمی‌دونم دستشویی اینجوری باشه.

  • می‌گن ملا نصرالدین می‌خواست خونه بسازه ـ راست و دروغشو نمی‌دونم ـ می‌خواست خونه بسازه، بعد خلاصه جمع کرد، هرکی یه چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت این‌جا دستشویی، یکی می‌گفت این‌جا اتاق کنیم، می‌گفت باشه. اون یکی می‌گفت اون‌جا رو سالن کنیم، گفت باشه. اون یکی گفت اون جا رو حموم کنید... در همین که همه تو سر هم می‌زدند، یکی از یه گوشه‌ای یه صدایی در آمد، گفت جای دستشویی هم مشخص شد! می‌گفت فعلا جای دستشویی مشخص شد! حالا یکی یکی می‌ریم سراغ بقیه، اتاق و اینا ببینیم قضیه‌اش چی می‌شه. یکی تو معماری. یکی تو طبابت!