معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع
5مرحوم آقا میفرمودند: ما در نجف که بودیم، یه دونه از همین اطباء گیاهی. از همینهایی که مثل الاغ هم نمیفهمند! جدّا باید اسم الاغ ـ حیف الاغ ـ روش گذاشت! [اسم] الاغ رو اینها گذاشت. اونجا بود.
ما هم بچۀ اولمون ـ یه خواهر ما داشتیم اسمش فاطمه بود و تا شش ماه هم بود.خیلی هم میگن با هوش بود. خیلی عجیب بود. یعنی در شش ماهه، به اندازۀ چند ساله میفهمید. خیلی چیز عجیبی بود. هرکی میآمد، تعجب میکرد از هوش و... شاید هم همونا نظرش زده بودند دیگه. ـ این مریض میشه. یه دونه از همین گیاهیهایی که عین قارچ همه جا دراومدند. اینم اونجا بوده توی نجف بود و فلان و میگن این چی بوده و خونۀ آقایون میره و چکار میکنه و... . میگفتند که ما بردیم پیش این، این برداشت گفت اینو بدید و چی و فلان... هیچی! بعد سه روز این مُرد! فوت کرد! سه روز! بچۀ شش ماهه فوت کرد. کسی نبود اونجا خیلی عجیبه. خیلی عجیبه. این قضیه رو ایشون در اواخر عمر داشتیم میرفتیم، مرحوم آقا ایشون... اینجا... ـ حالا بد نیست تفنن هم یه خورده بخندیم از دست بعضی از همشهریهای بعضیها... خلاصه!ـ این مرحوم آقا ناراحتی صفرا گرفته بودند. خلاصه این کبدشون زرد شده بود و زردی آورده بودند و فلان و این چیزها و اینها نمیدونستند، نمیفهمیدند این دکترها. میدونستند که صفرا تخلیه نمیشه. خب اینو ما هم میدونستیم! چون بالاخره قیافهشون پیداست. ولی اینی که این علتش چه هست، یک آثار متفاوتی بود. خیلی عجیب بود در کسالت ایشون. اولا احساس درد نمیکردند. بله اینجا، آقای دکتر چیز هست دیگه...، اینا یادشون باید باشه اونجا، اون زمان، نمیدونم بودند یا نبودند؟ نه! مثل اینکه بعد اومدند. ما رفتیم از قم اونجا، دیدیم بله رنگ زرد و لباس بدن ایشون، زیر پیرهن بدنشون اصلا زرد میشد. این مثل [این که] انگار گذاشتند توی زرد چوبه در آوردند! اینجوری زرد میشد. خب صفرا دفع نمیشه. چون صفرا بایستی که وارد پشت اثنی عشر از کلدوک بیاد پشت اثنی عشر، این غذایی که وارد روده میشه این رو هضم کنه. اگه صفرا نباشه غذا هضم نمیشه. مواد چربی و اینها همه دفع میشه. همینطور دفع میشن. ویتامین کا و امثال ذلک همه دفع میشن بدون چیز. این صفرا هم مال اینه دیگه، مال هضم غذا. این لوله بین صفرا و بین روده بسته بود، این بر می گشت توی کبد و وارد سیستم بدن میشد. رنگ زرد! زرد! زردِ زرد! خلاصه هرکی یه چیزی میگفت. نمیدونم فلان و یکی میگفت نمیدونم چی چی کنید! یکی میگفت ماهی بیارید از کجا، از یه چشمهای بود برید ماهی های زنده بدبختها رو بگیرید بیارید، همینطور زنده زنده بخورید! خب این ماهیها این تو چکار میکنند؟ شنا میکنند؟ شنا میکنند؟! از اینتجویزها هم ... میگفتم: آقا جان! از این کارها نکنید ها! این ماهیها میرن تو اون شکم معلوم نیست چکار میکنند! یکی اومده بود اونجا، خلاصه مال همدان و اونوریها بود! گفتم مال همشهریهای بعضیها.

