شرع وفلسفۀ نیاز به آن
9خیلی تعجب کرد از این حرف من که چطور من انقدر بیباک و بیمحابا این جواب رو بهش دادم. که اگر در این وضعیت مسئلهای برات اتفاق میافتاد چه و چه! خیلی تعجب کرد. از این قضیه سالیان سال گذشت. یه شب، بالاخره زمانه که یه جور نمیمونه. تغییر میکنه، تحولات پیدا میشه، انسان چیزهای جدید میبینه. انسان مسائل مختلفی میبینه. مطالبی مشاهده میکنه. یه شب آمد به من گفت: فلانی! خدا خیرت بده مثلا. چه و چه . اگر اون روز اون حرف رو به من نمیزدی، همون چیزی را که اون موقع به من گفتی، الآن به سر من، میآمد. یه قضیهای اتفاق افتاده بود براش. همون اتفاق میافتاد برام. و تو اون موقع منو با اون کلامت نجات دادی و متنبّه کردی که همۀ اون... ما أکثر العجیج و أقلّ الحجیج. سر و صدا زیاده، گوینده چند تاست؟ گوینده چند نفره؟
خب ببینید! تو که الآن در کنار ولیّ خدا هستی، خودت هم داری یک همچنین مسئلهای رو احساس میکنی که تکلیف شرعی و وجوب شرعی تو بر این مسئله است. تو داری خودت میگی دیگه. خودت میگی که تکلیف اینه. خب ولیّ خدا تو را از اقدام به یک تکلیف شرعی و وجوب، منع کرد. خیلی خب! بر این اساس، آمدی، احتیاط کردی، ده دقیقه هم راه رفتی، و فلان و این حرفها، نفست آروم شد که ها اقلا یه ده دقیقهای، اگر تا آخر قضیه نرفتیم، ولی خب ده دقیقهشو رفتیم. یک همراهی کردیم. اون موقع ولیّ خدا بهت نمیگه که تو الآن در اشتباهی. تو الآن فلانی. نمیگه. میذاره بگذره، یه سال دو سال سه سال هفت سال ده سال که گذشت، بعد اونوقت کمکم وقتی متوجه شدی میبینی هان! اون تکلیفت که احساس وجوب بود، اون چی بود؟ اشتباه بوده. این کار، کار ولیّ خداست. اون اشتباه بوده. اون چیز دیگری بوده. منتها نیاز به مرور زمان داره. نیاز به تبدّل احوال داره. نیاز به تغیّر احوال داره. نیاز به این داره که با چشم خودت چیزهایی را ببینی و نتوانی بپذیری. نیاز به این داره. که عجب! پس اونی که گفتند زیر کرسی بشین، اون درست بوده! اون صحیح بوده!

