شرع وفلسفۀ نیاز به آن
5فرمودند که: انشاءاللَه مخلَصین خواهد شد، انشاءاللَه...
گفتم: انشاءاللَه بلکه حالا به برکت دعای شما این بله! این «ر» تبدیل به لام بشه. و فلان، یه خورده جاهاش عوض بشه... خ و ص جاشون...
مرخص شدند آقا! مرخص! رفتند اونجایی که رفتند. یکی از دوستان بود، میگفت: ـ همون موقعها به من میگفت. آمده بود منزل پیش من. خیلی با من رفیق بود، خیلی آشنا بود. منتها خب بنده خدا بیاطلاع بود دیگه. همین عادی بود. گفت: ـ فلانی! ـ همون روز، همون روز هفده شهریور که اون جریان و اون فاجعه اتفاق افتاد، زدند مردم رو همه رو تکه تکه کردند و کشتند و چه کردند و چه کردند. عجب قتلگاهی درست کردند اون روز. قتلگاه درست کردند. میگفت: ـ من در منزل نشسته بودم یه دفعه دیدم صدا میاد، مردم دارن میرن. حرکت میکنن و شعار میدهند و تکبیر میگن و چه میکنن و این حرفها، من با خودم گفتم این آقای ما به ما دستور حرکت و تظاهرات نداده، آخه تا کی ما باید همینطور بشینیم؟ تا کی باید تو خونه بنشینیم؟ تا کی باید همینطور بدون همراهی و بدون مساعدت و بدون کمک، و بدون ابراز وجود، خب باید ما هم بلند شیم، ما هم یکی مثل اینا دیگه. اینهایی که آمدند توی خیابونها، همه جور خطر رو به خودشون خریدند، همه جور... واقعا هم همینطور بودها! یعنی اونهایی که مردم، مسلمونها که در اون موقع چیز میکردند، بر اساس فهم خودشون بود، فهم و تکلیف و چیزهایی که خب به گوششون میرسید، افرادی که بالای منبر اینها را تشویق می کردند، مسائلی که از این طرف و اون طرف، احکامی که میآمد، خب طبق تکلیف عمل میکرده دیگه. انشاءاللَه هم پیش خدا ماجور بوده، ماجور بوده. دو نفر یه جور نیستند آقا! دو نفر یه جور نیستند. پای هرکی، پروندۀ خاص خودش امضا میشه، همین! دو نفر با هم میرن یه جا، دو نفر با هم یه کار میکنن، دو نفر با هم یک عمل رو انجام میدن، یکی رو میبرن به بهشت، یکی رو با سر میکنن تو جهنم! هر دو یه کار انجام دادند. یه کار انجام دادند. اون یکی رو میبرن در بهشت، اون یکی شهید راه خر شده و میبرنش در جهنم! تو برای جنگ با کفار و کمک رسول خدا نیامدی، تو اومدی اون کافر رو بکشی، خر قشنگ و سفید خوبشو برداری، غنیمت! تو برا غنیمت اومدی. برا غنیمت. اون کسانی که بالای کوه احد، از دستورات پیغمبر سرپیچی کردند، برای جنگ با کفار آمده بودند؟ برای اطاعت از دستور رسول خدا آمده بودند؟ برای کمک به دین پیغمبر آمده بودند یا برای شکم آمده بودند؟ برای کدام؟ چرا وقتی پیغمبر میگه اون بالا سنگر رو نگه دارید، ـ یه تپهای هست الآن در احد، انشاءاللَه خدا قسمت کنه برید اونجا ببینید. یه تپهای در اونجا هست، رسول خدا پنجاه نفر رو گذاشته بودند شما مواظب باشید، نذارید اینها بیان. اینها که میخوان بیان از این پشت، شما باتیر بزنید، مواظب باشید تا وقتی که من بگم. اینها رفتند اونجا، تا دیدند این مشرکین هزیمت کردند: ای داد بیداد! بجنب که الآن غنائم رو بقیه بردند. چون اون مقداری که در خود اون میدان جنگ باقی میمونه، مربوط به همون افرادی هست که میگیرن. غیر از اون غنائم کلی که از آثار و لوازم این به دست میاد، که اون مربوط به عامۀ مسلمینه و باید به دستور پیغمبر یا امام علیه السلام تقسیم بشه، اون مبحثش جداست. اما اونی که تو خود میدانه، که "سلب" گفته میشه. که مربوط به... مرکب او، شمشیر او، طلا و نقرۀ او، هرچه که حالا با خودش برداشته آورده، هرکسی اون را میکشه، اون مال اوست. چون رفته این خودش را فدا کرده، این رفته خودش را در این راه فدا کرده، اون وقت در قبال، اون چه را که گیر میاد، اون در قبال مجاهدهایست که انجام داده و حقش هم هست.

